{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوش مست و بیخبر بگذشتم از ویرانه ای

دوش مست و بیخبر بگذشتم از ویرانه ای
درسیاهی شب چشم مستم خیره شد بر خانه ای
چون نگه کردم درون خانه از اون پنجره
صحنه ای دیدم که قلبم سوخت جانانه ای
کودکی از سوز سرما میزند دندان بهم
مردکی کورو فلج افتاده ای در یک گوشه ای
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه ای
چون که فارغ گشت از عیش و نوش ان مرد پلید
قصد رفتن کرد با حالت جانانه ای
دست درجیب کردو از ان همه پول درشت
داد ب دختر از انهمه پول درشت چند دانه ای
برخود لعنت فرستادم که هرشب تا سحر
میروم مستو شتابان سوی هر میخانه ای
من دراین میخانه ان دختر زفقر
میفروشد عصمتش را بهر نان خانه ای.........
دیدگاه ها (۶)

رضاهمتامدل

رضاهمتا

دیووونه بودم که به تو دلداده بودم....

مدل

دوش مست و بی‌خبر بگذشتم از ویرانه‌ایدر سیاهی ، چشم مستم خیره...

دوش مست و بی‌خبر بگذشتم از ویرانه‌ایدر سیاهی شب، چشم مستم خی...

دوش مست و بی خبر بگذشتم از ویرانه ایدر سیاهی شب، چشم مستم خی...

دوش مست و بی‌خبر بگذشتم از ویرانه‌ایدر سیاهی ، چشم مستم خیره...

شبی مست می گذشتم من از ویرانه ای، ناگهان چشم مستم خیره شد بر...

دختر عفت فروششبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد ...

زنده یاد پروین اعتصامی پروین اعتصامی (زاده ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ ۱۷...

ازدواج جن با انسانماجرایی واقعی را می خوانید از کتاب دانستنه...

بـــخـــونیـــــد√ماجرای واقعی ازدواج جن و انسان مجموعه : جن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط