{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان*

داستان*
این اقاعه یه ماشین می‌دزده ولی متوجه می‌شه یه بچه توی ماشینه ، بچه رو به والدینش برمی‌گردونه و سرزنششون می‌کنه که چرا بچه رو توی ماشین ول کردن ، بعد دوباره سوار ماشینی دزدیده می‌شه و می‌ره
والا دمش گرم
دیدگاه ها (۱)

رمان یک نیمکت فاصله

نامجون این پست رو لایک کرده و کامنت گذاشته «ممنونم» داستان ی...

این فقط یه خاطره برای اون بچه نبود… 🥹💙این لحظه قشنگ، توی دل ...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

😔خونه برای فرزندت آرامشه؟ یا دلش میخواد فرار کنه ازش؟ 🏠 نوج...

داستان دل نشین خودم🥲 یه روزی هانما، از هانماهای شهر، یعنی ا...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

سناریو(درخواستی):وقتی بچتون برای اولین بار راه می‌ره :نامجون...

اهنگ پست دوم جانگ کوکترجمه اهنگترجمه متن آهنگ بیا توی خیابون...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.16(روایت از زبان ا.ت)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط