{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

A Shadow Named You

A Shadow Named You

سایه‌ای به نام تو

P.16

(روایت از زبان ا.ت)

جونگ‌کوک چند لحظه ساکت موند. بعد کت‌ش رو مرتب کرد و دوباره همون چهره‌ی سرد همیشگیش رو به خودش گرفت.

- برمی‌گردیم خونه.

+ من باهات جایی نمیام!

نگاهش رو بهم دوخت.

- فکر کنم هنوز متوجه نیستی تو چه موقعیتی هستی.

+ اتفاقاً خیلی خوب می‌فهمم. تو منو خریدی، ولی نمی‌تونی مجبورم کنی دوستت داشته باشم!

چشم‌هاش برای لحظه‌ای تغییر کرد.

- من ازت نخواستم دوستم داشته باشی.

+ پس چی می‌خوای؟

چند ثانیه سکوت کرد. بعد نگاهش رو ازم گرفت.

- فعلاً فقط می‌خوام سوار ماشین بشی.

این بار جوابش رو ندادم.

از کنارش رد شدم و به سمت خروجی رفتم. صدای قدم‌هاش رو پشت سرم می‌شنیدم.

اما درست وقتی به در رسیدم، صدای آشنایی از پشت سرم بلند شد.

- ا.ت!

برگشتم.

جونگ‌کوک با گوشی توی دستش ایستاده بود و نگاهش کاملاً تغییر کرده بود.

- پدرت پشت خطه.

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۴)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط