من عاشق یک مافیا شدم
من عاشق یک مافیا شدم
Part 2
#جونگکوک
جونگکوک :هر چی ام که شده امروز باید اون محموله بره روسیه
تهیونگ: اما غیر ممکنه بازرسیا خیلی بیشتر شده...
جونگکوک : گفتم که باید بره روسیه
تهیونگ: باشه... باشه
جونگکوک : خوبه
تهیونگ :راستی اون مرتیکه آقای پارک بدهیشو نیاورد بده؟
جونگکوک :۲ روز بهش وقت دادم اگه نیاورد میدونم که
چیکار کنم
تهيونگ :اوکی.. من رفتم خدافظ
جونگکوک :خدافظ
تهیونگ رفت منم بلند شدم رفتم دوش گرفتمو کت شلوار تنم کردم.
از خونه زدم بیرون سوار ماشین شدم و
ادرس جایی که میخاستم برمو به راننده دادم...
ات
شب شده بود... ساعت ۸ بود کارما تموم شد و از کافه زدیم بیرون.
می ره :هاییی من گوشیمو توی کمد جاگذاشتم
ات: ای خاک تو سرت بدو برو بيار
میره: الان میام
جلوی در منتظر موندم
داشتم موهامو میبستم ک
چشمم افتاد به ماشینی ک باهام چند قدم فاصله داشت...
ات: واواج ماشین قشنگی!!
یه ماشین BMW آخرین مدل بود.
_خوشبحالشون...
می ره: چی میگی؟
ات: اون ماشینو نگاه چقد خوشگله
می ره و:اییی ارع خیلی خفنه
می ره :منو تو باید توی خابمون همچین ماشینی ببینیم
ات: ارع والا
بیخیال اون ماشین شدیمو سوار اتوبوس شدیم...
سر ایستگاه پیاده شدیم...
ات: شبت بخير
می ره : شب بخير
خونه ما و میره اینا یه کوچه باهم فاصله داشت...
ازش جدا شدم و راه افتادم سمت خونمون
داشتم میرفتم که احساس کردم یه نفر داره دنبالم میاد...
برگشتم پشت سرمو نگاه کردم ولی کسی نبود.
تا برگشتم بايه نفر برخورد کردم.
کم مونده بود بیفتم که دستمو گرفت....
کوچمون چراغای تیر برقش خراب شده بود
به خاطر همین نتونستم قيافشو ببینم...
ات:ایی ببخشید
بوی عطر مردونه رو حس کردم... فهمیدم که به مرده.
دستمو از لای دستاش جدا کردم...
ات: بازم ببخشید
اما اون هیچی نگفت.
منم سريع رد شدمو رفتم.....
رسیدم خونه درو باز کردم رفتم داخل....
دیدم بابام داره اتاقمو میریزه بهم...
سريع رفتم توى اتاقم...
ات:داری چیکار میکنی؟!!
+: پول میخام
ات:من پول ندارم!!
+:دروغ میگی
ات:چ دروغییی! من هرچی که حقوق میگیرم
واسه بدهکاری تو خرج میشه!!
شرط ها
۲۰ تا لایک
۱۰ تا کامنت
خوشگلا ی من میدونید که نظرتون خیلی برام مهمه
Part 2
#جونگکوک
جونگکوک :هر چی ام که شده امروز باید اون محموله بره روسیه
تهیونگ: اما غیر ممکنه بازرسیا خیلی بیشتر شده...
جونگکوک : گفتم که باید بره روسیه
تهیونگ: باشه... باشه
جونگکوک : خوبه
تهیونگ :راستی اون مرتیکه آقای پارک بدهیشو نیاورد بده؟
جونگکوک :۲ روز بهش وقت دادم اگه نیاورد میدونم که
چیکار کنم
تهيونگ :اوکی.. من رفتم خدافظ
جونگکوک :خدافظ
تهیونگ رفت منم بلند شدم رفتم دوش گرفتمو کت شلوار تنم کردم.
از خونه زدم بیرون سوار ماشین شدم و
ادرس جایی که میخاستم برمو به راننده دادم...
ات
شب شده بود... ساعت ۸ بود کارما تموم شد و از کافه زدیم بیرون.
می ره :هاییی من گوشیمو توی کمد جاگذاشتم
ات: ای خاک تو سرت بدو برو بيار
میره: الان میام
جلوی در منتظر موندم
داشتم موهامو میبستم ک
چشمم افتاد به ماشینی ک باهام چند قدم فاصله داشت...
ات: واواج ماشین قشنگی!!
یه ماشین BMW آخرین مدل بود.
_خوشبحالشون...
می ره: چی میگی؟
ات: اون ماشینو نگاه چقد خوشگله
می ره و:اییی ارع خیلی خفنه
می ره :منو تو باید توی خابمون همچین ماشینی ببینیم
ات: ارع والا
بیخیال اون ماشین شدیمو سوار اتوبوس شدیم...
سر ایستگاه پیاده شدیم...
ات: شبت بخير
می ره : شب بخير
خونه ما و میره اینا یه کوچه باهم فاصله داشت...
ازش جدا شدم و راه افتادم سمت خونمون
داشتم میرفتم که احساس کردم یه نفر داره دنبالم میاد...
برگشتم پشت سرمو نگاه کردم ولی کسی نبود.
تا برگشتم بايه نفر برخورد کردم.
کم مونده بود بیفتم که دستمو گرفت....
کوچمون چراغای تیر برقش خراب شده بود
به خاطر همین نتونستم قيافشو ببینم...
ات:ایی ببخشید
بوی عطر مردونه رو حس کردم... فهمیدم که به مرده.
دستمو از لای دستاش جدا کردم...
ات: بازم ببخشید
اما اون هیچی نگفت.
منم سريع رد شدمو رفتم.....
رسیدم خونه درو باز کردم رفتم داخل....
دیدم بابام داره اتاقمو میریزه بهم...
سريع رفتم توى اتاقم...
ات:داری چیکار میکنی؟!!
+: پول میخام
ات:من پول ندارم!!
+:دروغ میگی
ات:چ دروغییی! من هرچی که حقوق میگیرم
واسه بدهکاری تو خرج میشه!!
شرط ها
۲۰ تا لایک
۱۰ تا کامنت
خوشگلا ی من میدونید که نظرتون خیلی برام مهمه
- ۱۷۵
- ۰۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط