گاهی وقت ها به سرم میزند قید همه چیز را بزنم ...
گاهی وقت ها به سرم میزند قید همه چیز را بزنم ...
گاهی دلم میخواهد دختری باشم که هزاران نفر جذبش میشوند ...
موهایم را کوتاه کوتاه کنم
کتونی های مارک دارم را بپوشم
با مانتو های پانچ ام
رژ لب قرمزم را بزنم
تیپ مشکی بزنم
شال گران قیمت ام را پشت گوشهایم دهم
در خیابان های تهران راه بروم و تحسین همه را به خودم جلب کنم
تیپ های هر روزه بزنم
هرجور دلم میخواهد باشم
بی قید و بند عاشق شوم
بی قید و بند ببوسمش بغلش کنم ...
این قدر از طرف خداوند امتحان نشوم
این قدر جلوی پایم سنگ نیفتد
گاهی دلم میخواهد بجای تمام طعنه ها تحسین بشنوم
گاهی دلم میخواهد خیلی کارها کنم ....
کمی که خالی میشوم ...
دوباره می نشینم و فکر میکنم
فکر میکنم به اینکه انتهای تمام این خواسته هایم چیست ؟
بی حد باشم خب چه میشود ؟
جز اینکه فقط نگاه های هرز برای خودم میخرم ؟ جز اینکه ان طور کالایی ارزان مرا میبینند؟
جز آن که گرفتار عشق های خیابانی میشوم ؟
از من سوء استفاده میشود و بی غرامت لذت میبرند و در نهایت من میمانم و داغ یک عشق نافرجام ؟
این بار خوشحال میشوم از اینکه هیچ کدام از این ها نیستم .
بازهم همه ی آن لباس های گران قیمت را می اوردم میپوشم و چادر مشکی زیبایم را سر میکنم بازهم رو میگیرم....
دوباره لاک هایم را می آورم و لاک میزنم لاک های رنگی رنگی برای خودم
فکر میکنم چه خوب است که من هم رزمنده ام ...
هرثانیه می جنگم برای عقایدم و چه راه سختی ....
راهی پر از سنگ و صخره ...
اما شیرین ❤️
پر از امتحان های سخت ....
بازهم فکر میکنم به عشق هایم ...
ب شهدایم به امام زمانم ...
میبینم چقدر خوشبختم که عاشق آنان ام
دختر است دیگر ...
گاهی کم می آورد میان جنگ هایش.....
بجنگ ای دختر ...
کم نیاور امروز تو رزمنده ی مهدی فاطمه ایی❣
تقدیم به تمام دختران مذهبی
پ.ن : شاید تناقضات زیادی در این متن وجود دارد اما خب این متن احساسات یک دختر است .
گاهی دلم میخواهد دختری باشم که هزاران نفر جذبش میشوند ...
موهایم را کوتاه کوتاه کنم
کتونی های مارک دارم را بپوشم
با مانتو های پانچ ام
رژ لب قرمزم را بزنم
تیپ مشکی بزنم
شال گران قیمت ام را پشت گوشهایم دهم
در خیابان های تهران راه بروم و تحسین همه را به خودم جلب کنم
تیپ های هر روزه بزنم
هرجور دلم میخواهد باشم
بی قید و بند عاشق شوم
بی قید و بند ببوسمش بغلش کنم ...
این قدر از طرف خداوند امتحان نشوم
این قدر جلوی پایم سنگ نیفتد
گاهی دلم میخواهد بجای تمام طعنه ها تحسین بشنوم
گاهی دلم میخواهد خیلی کارها کنم ....
کمی که خالی میشوم ...
دوباره می نشینم و فکر میکنم
فکر میکنم به اینکه انتهای تمام این خواسته هایم چیست ؟
بی حد باشم خب چه میشود ؟
جز اینکه فقط نگاه های هرز برای خودم میخرم ؟ جز اینکه ان طور کالایی ارزان مرا میبینند؟
جز آن که گرفتار عشق های خیابانی میشوم ؟
از من سوء استفاده میشود و بی غرامت لذت میبرند و در نهایت من میمانم و داغ یک عشق نافرجام ؟
این بار خوشحال میشوم از اینکه هیچ کدام از این ها نیستم .
بازهم همه ی آن لباس های گران قیمت را می اوردم میپوشم و چادر مشکی زیبایم را سر میکنم بازهم رو میگیرم....
دوباره لاک هایم را می آورم و لاک میزنم لاک های رنگی رنگی برای خودم
فکر میکنم چه خوب است که من هم رزمنده ام ...
هرثانیه می جنگم برای عقایدم و چه راه سختی ....
راهی پر از سنگ و صخره ...
اما شیرین ❤️
پر از امتحان های سخت ....
بازهم فکر میکنم به عشق هایم ...
ب شهدایم به امام زمانم ...
میبینم چقدر خوشبختم که عاشق آنان ام
دختر است دیگر ...
گاهی کم می آورد میان جنگ هایش.....
بجنگ ای دختر ...
کم نیاور امروز تو رزمنده ی مهدی فاطمه ایی❣
تقدیم به تمام دختران مذهبی
پ.ن : شاید تناقضات زیادی در این متن وجود دارد اما خب این متن احساسات یک دختر است .
- ۹.۴k
- ۰۱ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط