{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دور دست ها که می نگرم 

به دور دست ها که می نگرم 

می بینم گذشت عمر خود را

به دور دست ها که می نگرم 

می بینم خاطرات گمشده ام را

به دور دست ها که می نگرم 

می بینم کسی نیست در انتظارم

و من تنهای تنها در دوران غریب خود

به دور دست ها که می نگرم 

باز امیدی دارم به زندگی 

به دور دست ها که می نگرم 

شاید غمی نیست و من بیهوده غمگینم

به دور دست ها که می نگرم 

می خوانم شعر «بهار» را زمزمه کنان

«من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید»

و منِ خسته دل ، شعر تازه می گویم

می گویم ...


#آینده_متلاطم
دیدگاه ها (۶۶۳)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

پارت ۴

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

فصل اول_آغاز سرنوشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط