{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می سرایم "تو" و چشمان "تو" را

می سرایم "تو" و چشمان "تو" را
نه سپیدی...
نه غزل... تویی آن شعر دل انگیز و بلند... ڪه پر از مثنوی بارانی... منم آن شاعر بیدل...
ڪه فقط...
برق چشمان تو را می بیند... سبڪ من عاشقی و قافیه ام دلتنگی ست... منم آن مست و پریشان نگاهت...
ڪه دلم
"تو" و "احساس تو" را می خواهد.
دیدگاه ها (۲)

‍ میان رؤیاهای سبزمتو رابه تصویرمی کشم.بی توچگونه تعبیر می ش...

.ﺩﺭ ﺩﻟـــﻢ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺍﻣﺸﺐ ﻋﺸـــﻖ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﺪﺍﺷﮏ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﺷﺐ ...

من عاشق چشمت شدم، نه عقل بودو نه دلیچیزی نمیدانم از این دیوا...

سجده آغوش تو انگار مرا،عادتیست،ای همه شعرم،همه تصنیف من.جان ...

دلم برای حجم وسیع دلت تنگ شدهبرای آن سکوت نامعلوم و شکیبدلم ...

هدیه به عزیزان آسمانی

افتاده در چشم تو صاف

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

وقتی لب تو خنده زد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط