{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک جوان از عالمی پرسید: من جوان هستم و نمیتوانم خود را از

یک جوان از عالمی پرسید: من جوان هستم و نمیتوانم خود را از نگاه به نامحرم منع کنم، چاره ام چیست؟
عالم نیز کوزه ای پر از شیر به او داد و به او توصیه کرد کوزه را سالم به جایی ببرد و هیچ چیز از کوزه بیرون نریزد
و از شخصی درخواست کرد او را همراهی کند واگر شیر را ریخت جلوی همه مردم او را کتک بزند!
جوان کوزه را سالم به مقصد رساند و چیزی بیرون نریخت.
عالم از او پرسید: چند دختر سر راهت دیدی؟
جوان جواب داد:هیچ، فقط به فکر آن بودم که شیر را نریزم که مبادا در جلوی مردم کتک بخورم و خارو خفیف شوم.
عالم گفت: این حکایت مومنی است که همیشه خدا را ناظر بر کارهایش می بیند و از روز قیامت و حساب وکتابش که مبادا در منظر مردم خارو خفیف شود بیم دارد.
دیدگاه ها (۳)

.چند دختر سر راهت دیدی؟؟!.یک جوان از عالمی پرسید:من جوان هست...

یک جوان از عالمی پرسید:من جوان هستم و نمیتوانم خودرا از نگاه...

چند دختر سر راه خود دیدی⁉یک جوان از عالمی پرسید:❓من جوان هست...

یک جوان از عالمی پرسید: من جوان هستم و نمی توانم خود را از ن...

Saqi Eshq:نمی توانم نگاهم را کنترل کنم!جوانی از عالمی پرسید:...

فروشیجوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان کم سنی هستم ا...

جوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان کم سنی هستم اما آر...

جوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان کم سنی هستم اما آر...

 ﻋﻼﺝ ﭼﺸﻢ ﭼﺮاﻧﻲ  جواني نزد عالمي آمد واز او پرسيد:?? من جوا...

️ ⬅ ️ جوانی نزد عالمی آمد و از او پرسید: من جوان کم سنی هستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط