یک جوان از عالمی پرسید: من جوان هستم و نمی توانم خود را ا

یک جوان از عالمی پرسید: من جوان هستم و نمی توانم خود را از نگاه به نامحرم منع کنم، چاره ام چیست؟ عالم نیز کوزه ای پر از شیر به او داد و به او توصیه کرد که کوزه را سالم به جایی ببرد و هیچ چیز از کوزه بیرون نریزد و از شخصی درخواست کرد او را همراهی کند و اگر شیر را ریخت جلوی همه ی مردم او را کتک بزند! جوان کوزه را سالم به مقصد رساند و چیزی بیرون نریخت. عالم از او پرسید: سر راهت چند دختر دیدی!؟! جوان جواب داد: هیچ!؛ فقط به فکر آن بودم که شیر را نریزم که مبادا در جلوی مردم کتک بخورم و خار و خفیف شوم. عالم گفت: این حکایت مؤمنی است که همیشه خدا را ناظر بر کارهایش می بیند و از روز قیامت و حساب و کتابش که مبادا در منظر مردم خار و خفیف شود بیم دارد....
دیدگاه ها (۲)

یک جوان از عالمی پرسید:من جوان هستم و نمیتوانم خودرا از نگاه...

چند دختر سر راه خود دیدی⁉یک جوان از عالمی پرسید:❓من جوان هست...

یک جوان از عالمی پرسید: من جوان هستم و نمیتوانم خود را از نگ...

Saqi Eshq:نمی توانم نگاهم را کنترل کنم!جوانی از عالمی پرسید:...

.چند دختر سر راهت دیدی؟؟!.یک جوان از عالمی پرسید:من جوان هست...

❌نمی توانم نگاهم راکنترل کنم!✍یک جوان ازعالمی پرسید:من جوان ...

فروشیجوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان کم سنی هستم ا...

جوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان کم سنی هستم اما آر...

جوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید: من جوان کم سنی هستم اما آر...

 ﻋﻼﺝ ﭼﺸﻢ ﭼﺮاﻧﻲ  جواني نزد عالمي آمد واز او پرسيد:?? من جوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط