بعد از عقد رفتیم برای شام!

بعد از عقد رفتیم برای شام!
شامی ساده و در مکانی ساده تر... بعد از کمی بازی با غذا به چشمان هم خیره شدیم،چشمان درشت و ابروهای کشیده ای داشت!به دقت به تمام اجزای صورتش نگاه کردم،زیبا بود!
اوهم با دقت فراوان، مثل اینکه بخواهد ببیند انتخابی که کرده بی عیب و نقص است به من خیره شده بود! به تمام اجزای صورت من!
لبخند ملیحی زدم،لب هایش را باز کرد و با لبخند جوابم را داد!
وقتش بود یکیمان چیزی بگوید اما هیچ حرفی برای گفتن نبود! اوهم در درون خود به دنبال چیزی بود که به زبان بیاورد اما چیزی پیدا نمیکرد!
نمیتوانست بگوید بلاخره مال من شدی چون ما به راحتی چندروز پس از خاستگاری به عقد هم درآمده بودیم، نمیتوانستم بگویم بلاخره به تو رسیدم چون بلاخره ای وجود نداشت،نتوانست بگوید دوستت دارم،نمیتوانستم بگویم عاشقتم،زیرا هنوز عشقی شکل نگرفته بود و قرار بود بعد از ازدواج کم کم شروع شود! انگشتان سردم را روی دستان مردانه اش کشیدم،مو به تنم سیخ شد و چشمان درشتش برق انداخت
عشق نه بعد از ازدواج بلکه از پشت برق نگاهش شروع شد!
مردانه عاشقم شد زنانه پایش ایستادم، شیرین بود ادامه دادیم

#الماس_گاف
#عکس_نوشته
دیدگاه ها (۳)

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇19ویو هویج:_ دایی... تو از ات خوشت م...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

بعد از عقد رفتیم برای شام, شام ما دوتا را توی یک اتاق تزئین ...

بعد از عقد رفتیم برای شام شام ما دوتا را توی یک اتاق تزئین ش...

بعد از عقد رفتیم برای شام,شام ما دوتا را توی یک اتاق تزئین ش...

بعد از عقد رفتیم برای شام شام ما دوتا را توی یک اتاق تزئین ش...

واس وقتت ارزش قائل بودی بخون👌 بعد از عقد رفتیم برای شام،شام ...

ما زن ها با خود ، چه کردیم که صبح ها بجای تحسین خودمان در آی...

بخوان و تصور ڪن...خطبه ای در بهشتقلبت در سینه چنان میڪوبد گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط