نشناختی فغان دل رهگذر که دوش؛
نشناختی فغان دل رهگذر که دوش؛
ای ماهِ قصر، بر لب ایوان نیامدی؟
گیتی متاع ِ چون مَنَش آید گران به دست
اما تو هم به دست من ارزان نیامدی
صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ایست
ای تخته ام سپرده به طوفان، نیامدی
در طبع شاعرخزان شد بهار عشق
زیرا تو خرمنِ گل و ریحان نیامدی...
ای ماهِ قصر، بر لب ایوان نیامدی؟
گیتی متاع ِ چون مَنَش آید گران به دست
اما تو هم به دست من ارزان نیامدی
صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ایست
ای تخته ام سپرده به طوفان، نیامدی
در طبع شاعرخزان شد بهار عشق
زیرا تو خرمنِ گل و ریحان نیامدی...
- ۱.۶k
- ۲۳ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط