باز امشب اي ستاره ي تايان نيامدي .....
باز امشب اي ستاره ي تايان نيامدي .....
باز اي سپيده ي شب هجران نيامدي ....
شمعم شکفته بود که خندد به روي تو ....
افسوس اي شکفته ي خندان نيامدي ....
زنداني تو بودم و مهتاب من چرا ....
باز امشب از دريچه ي زندان نيامدي ....
با ما سر چه داشتي اي تيره شب که باز ....
چون سرگذشت عشق به پايان نيامدي ....
شعر من از زبان تو خوش صيد دل کند ....
افسوس اي غزال غزلخوان نيامدي ....
گفتم بخوان عشق شدم ميزبان ماه ....
نا مهربان من تو که مهمان نيامدي ....
خوان شکر به خون جگر دست ميدهد ....
مهمان من چرا به سر خوان نيامدي ....
نشناختي فغان دل رهگذر که دوش ....
اي ماه قصر بر لب ايوان نيامدي ....
گيتي متاع چون منش آيد گران بدست ...
اما تو هم بدست من ارزان نيامدي ....
صبرم نديده اي که چه زورق شکسته ايست ....
اي تخته ام سپرده به طوفان نيامدي ....
در طبع شهريار خزان شد بهار عشق ....
زيرا تو خرمن گل و ريحانه نيامدي ....
باز اي سپيده ي شب هجران نيامدي ....
شمعم شکفته بود که خندد به روي تو ....
افسوس اي شکفته ي خندان نيامدي ....
زنداني تو بودم و مهتاب من چرا ....
باز امشب از دريچه ي زندان نيامدي ....
با ما سر چه داشتي اي تيره شب که باز ....
چون سرگذشت عشق به پايان نيامدي ....
شعر من از زبان تو خوش صيد دل کند ....
افسوس اي غزال غزلخوان نيامدي ....
گفتم بخوان عشق شدم ميزبان ماه ....
نا مهربان من تو که مهمان نيامدي ....
خوان شکر به خون جگر دست ميدهد ....
مهمان من چرا به سر خوان نيامدي ....
نشناختي فغان دل رهگذر که دوش ....
اي ماه قصر بر لب ايوان نيامدي ....
گيتي متاع چون منش آيد گران بدست ...
اما تو هم بدست من ارزان نيامدي ....
صبرم نديده اي که چه زورق شکسته ايست ....
اي تخته ام سپرده به طوفان نيامدي ....
در طبع شهريار خزان شد بهار عشق ....
زيرا تو خرمن گل و ريحانه نيامدي ....
- ۱.۸k
- ۱۳ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط