{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌
✍ پرسه های شاعرانه........(من)
چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم

ناگهان
دل داد زد:
((دیوانه!
من
میبینمش))
.
دیدگاه ها (۱)

‏لعنتی‌های چشم و دل سیر

در یک جمله بگمدر حقیقت می شود با چشم‌هایت حرف زد شکل ادم های...

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

خانه آباد کرد و در ماه نو رفتچه گویم بر دل ای مهربانیگل ما خ...

مادرم نیست

کور خواندید این کشورصاحب داره آقا داره اگر رفتنی بود 48 سال ...

دلم یک فقره دیوانه می‌خواهدکه بیاید و با هم برویم سراغ تمامد...

شاعرانہ نگاهم ڪنو عاشقانہ نوازشم ڪنآرام‌آرام تفسیرم ڪنو نفس‌...

من و تنهایی و دلتنگی و چشمی که تر می‌شد به رویت چشم می‌بستم؛...

🍁چیزی نمانده ‌‌...به آوازهای بی قرارِ باد و رقصِ دلبرانه ی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط