{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم نیست

روی دیوار عکس‌های قدیمی
چشم‌هایی که رفته بود از یاد
پشت آن قابِ کودکی مانده
با همان خنده های بی بنیاد

مادرم نیست، بوی نان اما
در هوا مانده ست، باور کن
روی آن سفره جای یک نفرِ
خالی افتاده ست، باور کن

در همان لحظه باد در را زد
پرده برخاست و نور بیرون ریخت
مثل دستی که پرده را پس زد
یک خیابان به خانه‌ام آویخت

چشم من خیره ماند و می‌دانم
باز هم فکر پرسه در کوچه
یاد آن وعده های پنهانی
روی آن سنگ چینِ فرسوده

شیر آبی که قطره‌قطره چکید
روی سنگی که نام ما را داشت
روزگاری که عشق، بی‌ترس بود
عشق، در کوچه آبرو می‌کاشت

سال ها رفت و خانه پیرتر است
پرده ها رنگ خستگی دارند
جز صدای سکوت در شب ها
هیچ کس را به خانه راه ندارند

ناگهان عکس مادرم لرزید
نور افتاد روی قابِ ترک خورده
گویی از پشتِ سال های غریب
دست خود را بر شانه ام زده

سال ها بعد فهمیدم مادرم
در همین خانه جاودان مانده‌ست
عکس او پیر شد روی دیوار
روح او در نفس هایم مانده‌ست

#محمد_خوش_بین
#شعر
#دکلمه
#شاعر
#عاشقانه
دیدگاه ها (۰)

مردی که در کنارم بود

پدرم نیست ...

با خنده ای که عکس تو در بر گرفته استدیوار خانه چهره ی دیگر گ...

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شدPT:3میا هنوز پشتش به راهرو بودجرئت ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۵اتاق در سکوت فرو رفته بود.جونگو...

LESSON

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

پارت ۶۳ آریانا چند ثانیه فقط به مدیر خیره ماند.ـ خونه‌ی من؟م...

وارث سایه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط