{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part⁶²

Part⁶²

با مغز اومد زمین

همونجا ولش کردم بزا انقد کتک بخوره تا بمیره

رفتم تو سالن پیش ا/ت دیدم تو اپزخونست

+سلام

_س....سلام

+پس چرا تو داری کارارو میکنی؟

_خب از خدمتکارا خواهش کردم بزارن ی امشبو من کارارو بکنم

+عاااا خوبع...حالا چی داری درست میکنی؟

_دوکبوکی

+اوههععع غذای مورد علاقه منه

_جدی؟

+ارع

_خب.....خوبه دیگه

کوک ویو

خیلی دوس داشتم بازم باهاش مثل سابق میشدم

ولی نمیشد....نمیدونم شایدم میشد

ولی از اینکه بهش بگم ی فرصت دیگه بهم بده و دوباره گند بزنم ب همه چی خیلی میترسیدم

ولی اگه ی فرصت دوباره بهم بده ادما ک سهله کل دنیارو ب پاش میریزم

ا/ت ویو

میدونستم تو دلش چی میگذره

مطمئن بودم ازم میخواد ی فرصت دیگه بهش بدم

ولی میترسم...میترسم ی فرصت بهش بدمو دوباره گند بزنه تو همه چی

نمیدونم

دیگ انقدر از ادما ضربه خوردم ک وقتی باهام خوب رفتار میکنن نمیتونم بهشون اعتماد کنم

شرایط پارت بعد

¹⁴⁰like
¹³⁰coment
دیدگاه ها (۲۱۲)

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو میتسویا پارت اخر

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

سناریو سانزو پارت ۱

marry without love

سناریو مایکی پارت ۲

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

رمان : آیدل من پارت :«6»^پرش زمانی به دو ماه بعد ^ویو «ا/ت»د...

سناریو خط قرمز پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط