{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی

چند پارتی
ـــــــــ🩷🍼ـــــــــ
وقتی میخوای خبر بارداریتو بهش بدی
ـــــــــ🩷🍼ـــــــــ
پارتـ²

فلش بک به شب :

حتی ذره ای از استرس و تعجب ا/ت کم نشده بود.

ویو تهیونگ :
امروز روز خیلی شلوغی بود.
واقعا خسته بودم،
اما میدونستم با دیدن ا/ت کل خستگیم از تنم بیرون می‌ره.
بعد چند دقیقه رانندگی به عمارت رسیدم ؛
وارد شدم و اولین چیز ا/ت رو دیدم که باعث شد لبخندی بزنم.
+ سلام ته

ــ سلام پرنسسم خوبی ؟

+ اوهوم کوکی باید ب چیزی بهت بگم

ــ چی ؟

+ دنبالم بیا

پشت سر ا/ت وارد اتاقمون شدم ا/ت رفت سمت کشو منم رفتم سمت تخت و لبه ی تحت نشستم؛
ا/ت چیزی از کشوی عسلیه ی کنار تخت برداشت و پشتش پنهان کرد.
با تعجب و کنجکاوی لب زدم:
ــ اون چیه؟

+....

ــ هی دخترممم

+ چیزه...

ــ داری نگرانم می‌کنی!!

ویو ا/ت:
دیگه طاقت نیاوردم و تست رو جلوش گرفتم با دیدن اخماش تو هم رفت و گفت:
ــ مال کیه؟

+ ...من

ــ چی؟

+ ت..ت..ته..تهیونگ تو داری پدر میشی...« بغض و شادی»

ــ من؟

+ اره تو..تو ..کیم تهیونگ من باردارم و تو داری بابا میشی...« اشک شوق »

تهیونگ با تعجب به دستم و تست توشنگاه میکرد...

ادامه دارد🩵🩷🍼

عرررررررر
پارت بعدی اخریههه
بعدش دوباره یدونه چند پارتیه دیگه می‌خوام خودمو جر بدم🗿🤣🤧
دیدگاه ها (۰)

پارت. 33

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

{مافیایی برای من }پارت:۷+تهیونگ من دوستت دارممتهیونگ شوکه شد...

این عشق فیک نیست پارت 2//ویو ساعت 5//. //ویوی ا/ت //د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط