{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدرسه که میرفتیم هربار که دفتر مشقمون رو جا میذاشتیم معلم

مدرسه که میرفتیم هربار که دفتر مشقمون رو جا میذاشتیم معلممون میگفت "مواظب باش خودتو جا نذاری" و ما میخندیدیم و فکر میکردیم نمیشه خودمونو جا بذاریم بزرگ که شدیم بارها و بارها یه قسمت از خودمون رو جا گذاشتیم، توی یه کافه، توی یه خیابون،
دیدگاه ها (۲)

درد دل با سنگ دل گفتن چه سود باد سردی می دمم در اهنت

نیست از عاشق کسی دیوانه تر عقل از سودای او کور است و کر

زیباترین چیزی که درجاده عشق دیدم تابلویی بود که روش نوشته شد...

دلـــــــ❤ ️ــــم یک عشق می خواهد یک " تو " یک من یک گندم ز...

تک پارتی از:جیناسم:پس منتظرممدت ها بود جین عاشق دختری شده بو...

تک پارتیاز:جیهوپاسم:آغازی دوباره در تاریکیعلامت ها:+جیهوپ_سو...

I can be myself with himPart⁹⁰برای شروع،یه چوب ام دی اف بردا...

I can be myself with himPart¹⁰²رفتم روی تختم و به میا زنگ زد...

I can be myself with himPart⁹⁹گونه‌هام گل انداخت:-بلند شو..ا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

I can be myself with himPart¹⁰⁷کمی بعد،باهم از بیمارستان اوم...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³پانزده سال بعد...رینا ب...

خلاصه لایو امروز تهیونگ در ویورس:🐻🐻 غذا خوردم. با اعضا غذای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط