مدرسه ه مرفتم هربار ه دفتر مشقمون رو جا مذاشتم

‏مدرسه كه ميرفتيم، هربار كه دفتر مشقمون رو جا ميذاشتيم

‏مدرسه كه ميرفتيم، هربار كه دفتر مشقمون رو جا ميذاشتيم
معلممون ميگفت: 'مواظب باش خودتو جا نذارى'
و ما ميخنديديم و فكر ميكرديم نميشه خودمونو جا بذاريم!
بزرگ كه شديم بارها و بارها يه قسمت از خودمون رو جاگذاشتيم؛
توى يه كافه، توی یه حرف ، توی یه خدافظی ، توى يه خيابون، توى يه خاطره...
دیدگاه ها (۱۸)

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۶اسلاید ۲و۳ رو ببین و تصور کنجی‌ه...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوم ۲

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 46[ویو آرا]فردا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۶۰نه به دیشب که از غ...

مدرسه كه ميرفتيم ، هربار كه دفتر مشقمون رو جا ميذاشتيم معلمم...

مدرسه كه ميرفتيم ، هربار كه دفتر مشقمون رو جا ميذاشتيم معلمم...

مدرسه که میرفتیم ، هربار که دفتر مشقمون رو جا میذاشتیم معلمم...

‏مدرسه كه ميرفتيم،هربار كه دفتر مشقمون رو جا ميذاشتيم؛ معلمم...

مدرسه كه ميرفتيم هربار كه دفتر مشقمون رو جا ميذاشتيممعلممون ...

مدرسه که میرفتیم....هربار که دفتر مشقمون رو جا میذاشتیم...مع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط