{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه بودم...

بچه بودم...
بادبادکای رنگی
دلخوشی هر روز و هر شبم بود
خبر نداشتم از دل آدما
چه بی بهونه خنده رو لبم بود
کاری به جز اَلک دولَک نداشتم
بچه بودم، به هیچی شک نداشتم
بچه بودم غصه وبالم نبود
هیشکی حریف شور و حالم نبود
بچه که بودم آسمون آبی بود
حتی شبای ابری مهتابی بود
حتی شبای ابری مهتابی بود
بچگی و بچگی و تموم شد
خاطره های خوش رو دست من مُرد
تا اومدم چیزی ازش بفهمم
جوونی اومد اونو با خودش بُرد
بُرد... بُرد
بچه بودم غصه وبالم نبود
هیشکی حریف شور و حالم نبود
بچه که بودم آسمون آبی بود
حتی شبای ابری مهتابی بود
حتی شبای ابری مهتابی بود
دیدگاه ها (۱)

برده عمارت جئون

پارت ۱ ویو ا.ت شاید هر کسی بتونه زندگی خوب و آرومی داشته باش...

بچه بودم بادبادکای رنگی دلخوشـــــــی هر روز و هر شبم بود خب...

بچه بودم غصه وبالم نبود ؛ هیشکی حریف شور حالم نبودبچه که بود...

بچه بودم بادبادکای رنگی دلخوشی هر روزو هر شبم بود خبر نداش...

شعر عالیه. ...بچه بودم بادبادک های رنگی،دلخوشی هر روز و هر ش...

بچه بودم غصه وبالم نبود ،هیشکی حریف شور و حالم نبود، بچه که ...

... بچه که بودم تنهادلخوشيم بادبادکاى رنگيم بود نه غمى نه در...

بچه بودم بابادکهای رنگی دلخوشی هر روزو هرشبم بود/خبر نداشتم ...

بچه بودم غصه وبالم نبود :)هیچکی حریفه شور و حالم نبود:)بچه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط