به مناسبت تولد "RM"

رمان :
«اسمات نامجون»
«تکپارتی»

ویو «ا/ت»
داشتم کتاب می‌خوندم که صدای زنگ در اومد ، کتاب گذاشتم رو مبل و رفتم ببینم کیه ؟؟
درو باز کردم که نامجون بود سابقه نداشت این وقت روز بیاد خونه نامجون منو کوبوند به دیوار لباشو محکم گذاشت رو لبام و وحشیانه میمکید..
حین که لبامو میمکید دستشو برد زیر باسنمو گرفت و بلندم کرد ..
و به سمت اتاق رفت ، منو گذاشت رو تخت لباس های خودشو درآورد و لباس منو جر داد چونکه لباس زیر نداشتم ، لخت بودم ، روم خیمه زد دوباره لباشو گذاشت رو لبام محکم میمکید که حس شوری خون رو حس کردم ، از لبام دل کند
رفت سراغ گردنم کیس مارک های بنفش میزاشت ، همه گردنمو که مارک بنفش گذاشت از گردنم دل کند رفت سراغ سینم ، یکیشو دهنش کرد و میمکید و یکیشو هم با دستش می‌مالید منم ناله های ریز میکردم ، ناله های من باعث وحشی و تحریک شدن اون میشد ،
از سینم دل کند ، دیکشو تنظیم کرد و آروم آروم داخل کصم برد ، نفسم حبس شد حجم دیکش واقعا زیاد بود ، چند لحظه صبر کرد تا به حجم دیکش عادت کنم بعد شروع به تلمبه زدن کرد ، دستاشو دوتا طرف پهلوم گرفت و عقب و جلو میکرد ، ناله هام دست خودم نبود ،
بعد پنج راند ازم کشید بیرون که اه گفتم
ابشو رو شکمم ریخت
نامجون گفت :
-بیا برام ساک بزن بیبی
گفتم :
+باش
از تخت بلند شد که باهاش بلند شدم ، جلوش زانو زدم کیرشو تو دستم گرفت وارد دهنم کردم که با گرمای دهنم اه مردونه ی گفت
زبونمو رو سوراخ کیرش گذاشتم و به بازیش گرفتم ، ناله های مردونه میکرد
کل حجم کیرشو کردم تو دهنم و عقب و جلو میدادم(ساک) ناله میکرد
که طاقت نیاورد موهامو تو دستش گره زدم و به خودش فشرد....
بعد که ارضا شد ابشو میخواستم تف کنم که بلند گفت
- قورتش بده زودددددد(با صدای بلند)
مجبور شدم قورتش بدم ،
منو برآید استایل بغل کرد ، رو تخت گذاشت خودشم اومد پیشم دراز کشید ، منو تو بغلش گرفت گفت :
-دوست دارم بیبی
+منم دوست دارم ددی
و به خوشی زندگی کردن ...

پایان ✨ 🤗
دیدگاه ها (۰)

رمان : «اسمات پارسا »شد. دو پارت 🙂part:2سرشو بین پاهام برد و...

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

پارت اخر

کپشننننننن💘💘💘عروسک من😈🔞پارت هفتاد و هفت +ایش میخواستم پاشم ک...

part 2بعد اینکه پزشک دارو ها رو تجویز کرد.. با تشکر از اتاقش...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

The unwanted roommate _________________________در رو باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط