{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مست لبهای تو هستم که مرا لبریزی

مست لبهای تو هستم که مرا لبریزی
به رگم تازه تر از صبح , غزل می ریزی

تب لبهای تو تند است , شبیه فلفل
فلفلی سرخ تر از تاب و تب پاییزی

هر کجا می روی انگار نداری باکی
که از این سلسله ی درد نمی پرهیزی

مولوی میچکد از سطر غزلها تا تو
ماه شبهای پریشان شده ی تبریزی

من زنم مثل پری تو ملک درگاهی
که در این خلقت یک دست , شگفت انگیزی

من شدم همدم تنهایی تو اما تو
ساکت و سردتر از قهوه ی روی میزی
دیدگاه ها (۱۱)

قایقی ساخته ام..جنسش از راز و نیازبادبانش از صبر، دکلش از ای...

دخترکم

باید برای عاشقی دیوانه باشیآتش خطر دارد ولی پروانه باشییک با...

تاج من بر سرم نیستتاج من در قلب من جای داردکه الماس و فیروزه...

مست لبهاى تو هستم که مرا لبريزىبه رگم تازه تر از صبح , غزل م...

بهانه بودنم..بی تو من بهانه ای برای بودن ندارم..بمان تا بمان...

مست لبهای تو هستم که مرا لبریزیبه رگم تازه تر از صبح , غزل م...

مست لبهای تو هستم که مرا لبریزیبه رگم تازه تر از صبح , غزل م...

مست لبهاى تو هستم که مرا لبريزىبه رگم تازه تر از صبح , غزل م...

ملکه من..تاج سرم..صدای قلبم...دلیل نفس کشیدنم...صبحت بخیر..ع...

کشته ی افتاده به صحرا حسیندست صبا زلف تورا شانه کردبر سر نی ...

ای کاش کسی برای ...

آغاز امامت حضرت #صاحب_الزمان ( #عجل_الله_تعالی_فرجه_الشریف )...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط