{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم الله الرّحمن الرّحیم

بسم الله الرّحمن الرّحیم
یا ایّها الذّین امنوا اطیعوا الله و اطیعو الرّسول و اولی الامر منکم
قصه غریبی ست این ماجرای عطش و از آن غریب تر قصه کسی ست که همه او را ساقی بدانند و چشم همه برای آب به او باشد، اما کاری از او بر نیاید! سکینه و رقیه و بچه ها گفته بودند: آب و هستی ِ عباس آب شده بود و قطره قطره چکیده بود پیشِ پایشان. من نمی دانم میان این عمو و آن برادزاده ها چه گذشته بود که عباسِ ادب، پیش روی ِ شما ایستاده بود و گفته بود: آقا تابم تمام شده است...و شما رخصت داده بودید. دلتان ولی ناآرام بود تا آن که صدای استغاثه اش بلند شد که: اَدرک اُخاک.
من فدای شما، آن لحظه ای که صدایتان هلهله دشمن را به آسمان برد: الان انکسر ظهری و قلّت حیلتی...خاک بر من.
بدون عَلَم بازگشتید، بدون علمدار، بدون مشک، بدون سقا، در برابر نگاه منتظر بچه ها... فقط به سمت خیمه عباس رفتید و عمود خیمه را کشیدید.
سلام بر لبهایی که آب را تا ابد شرمنده کرد.
السلام علیک یا ساقی عطاشی کربلاء!

#محرم
#تاسوعا
#باز_آی
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

السلام علیک یا ساقی عطاشا کربلاء یا اباالفضل العباس

🌹مقام والای حضرت ابوالفضل العباس(ع) - ادامه....🌹

🌹خلاصه زندگینامه حضرت ابوالفضل العباس(ع) - ادامه....🌹حضرت عب...

🌹خلاصه زندگینامه حضرت ابوالفضل العباس(ع) - ادامه....🌹

🌹خلاصه زندگینامه حضرت ابوالفضل العباس(ع) - ادامه....🌹حضرت عب...

بوی یاس می آید♥هزار و سیصد و شصت و اندی سال از آن روزی که عا...

🌹خلاصه زندگینامه حضرت ابوالفضل العباس(ع) - ادامه....🌹حضرت عب...

تیری دیگر می آید بر سینه حضرت می نشیند و عده ای گفته اند عمو...

مختصری از زندگینامه حضرت عباس(ع) _ ادامه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط