بوی یاس می آید♥
بوی یاس می آید♥
هزار و سیصد و شصت و اندی سال از آن روزی که عاشقان و دلباختگان کوی دوست در سرزمین بلا، پروانه صفت به دور شمع وجود سردار عشق جمع شدند و جام وصال دوست را سرکشیدند، می گذرد...
هنوز هم هر سال محرم و عاشورا که می آید، سرزمین بلا، همچون کربلای سال 61 هجری می شود...
هنوز هم غروب دهم محرم که می شود، آسمان در فراق یار می گرید و علقمه از بودن خود در سرزمین عاشقی شرمنده می شود که روزی عباس مَشک بر دوش گرفت تا جرعه جرعه عشق را در آن بریزد و عطش را از جگرهای تشنه کودکان بردارد..
و عباس، علمدار وفا، نهر علقمه را تا قیام قیامت شرمنده خویش ساخت و عشق را رنگی دیگر بخشید...
عباس و عشق، عباس و علقمه، عباس و دستهای از تن جدا، عباس و سینه ای پرتیر، با مَشکی که سوراخ بر زمین افتاده است...
هیهات از این سینه ای که آماج تیرها قرار گرفته است!
راه باز کنید، و از برای هر قدمش گل یاسی بر زمین بنهید...
ملائک! بال در بال هم بنهید و گستره آسمان را پر کنید با چشمانی به وسعت اقیانوس ها و اشکی به وسعت بارانها...
ای خاک! ای سرزمین کربلا! این جا چه می گذرد؟
حسین عمری سوخته است در شنیدن نام " اخا " از برادرش:
" یا اخا ادرک اخاک " و سوز عشق آرام می گیرد...
این چه جمعی است که نهر علقمه از آن بر خود می لرزد
سویی رسول الله ... سویی علی ... سویی حسن و فاطمه ...
حسین می آید و سرزمین نینوا از شیون ملائک پر می شود:
" الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی ... "
چه سوزان است غروب روز عاشورا ....
شهادت علمدار کربلا، حضرت ابالفضل العباس (ع) به محضر اقا امام زمان (عج) و شیعیان و دوستداران آن حضرت تسلیت باد!
هزار و سیصد و شصت و اندی سال از آن روزی که عاشقان و دلباختگان کوی دوست در سرزمین بلا، پروانه صفت به دور شمع وجود سردار عشق جمع شدند و جام وصال دوست را سرکشیدند، می گذرد...
هنوز هم هر سال محرم و عاشورا که می آید، سرزمین بلا، همچون کربلای سال 61 هجری می شود...
هنوز هم غروب دهم محرم که می شود، آسمان در فراق یار می گرید و علقمه از بودن خود در سرزمین عاشقی شرمنده می شود که روزی عباس مَشک بر دوش گرفت تا جرعه جرعه عشق را در آن بریزد و عطش را از جگرهای تشنه کودکان بردارد..
و عباس، علمدار وفا، نهر علقمه را تا قیام قیامت شرمنده خویش ساخت و عشق را رنگی دیگر بخشید...
عباس و عشق، عباس و علقمه، عباس و دستهای از تن جدا، عباس و سینه ای پرتیر، با مَشکی که سوراخ بر زمین افتاده است...
هیهات از این سینه ای که آماج تیرها قرار گرفته است!
راه باز کنید، و از برای هر قدمش گل یاسی بر زمین بنهید...
ملائک! بال در بال هم بنهید و گستره آسمان را پر کنید با چشمانی به وسعت اقیانوس ها و اشکی به وسعت بارانها...
ای خاک! ای سرزمین کربلا! این جا چه می گذرد؟
حسین عمری سوخته است در شنیدن نام " اخا " از برادرش:
" یا اخا ادرک اخاک " و سوز عشق آرام می گیرد...
این چه جمعی است که نهر علقمه از آن بر خود می لرزد
سویی رسول الله ... سویی علی ... سویی حسن و فاطمه ...
حسین می آید و سرزمین نینوا از شیون ملائک پر می شود:
" الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی ... "
چه سوزان است غروب روز عاشورا ....
شهادت علمدار کربلا، حضرت ابالفضل العباس (ع) به محضر اقا امام زمان (عج) و شیعیان و دوستداران آن حضرت تسلیت باد!
- ۳۴.۴k
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط