{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

السلام علیک یا ساقی عطاشا کربلاء یا اباالفضل العباس

قصه غریبی است این ماجرای عطش و از آن غریب تر قصه تر کسی است که همه او را ساقی بدانند و چشم همه برای

آب به او باشد، اما از او برنیاید. 

سکینه و رقیه و بچه ها گفته بودند: آب و هستی عباس آب شده بود و قطره قطره چکیده بود پیش پایشان

 

من نمی دانم میان این عمو و آن برادرزاده ها چه گذشته بود که عباس ادب، پیش روی  شما ایستاده بود و گفته بود:

آقا تابم تمام شده است … و شما رخصت داده بودید. دلتان ولی نا آرام بود تا آنکه صدای استغاثه اش بلند شده  که

ادرک اخاه

بدون علم باز گشتید، بدون علمدار، بدون مشک، بدون سقا، در برابر نگاه منتظر بچه ها… فقط به سمت خیمه عباس

می رفتید و عمود خیمه را کشیدید.

سلام بر لبهای که آب را تا ابد شرمنده کرد
دیدگاه ها (۱)

بسم الله الرّحمن الرّحیمیا ایّها الذّین امنوا اطیعوا الله و ...

ای مشک، تو لااقل وفاداری کنمن دست ندارم، تو مرا یاری کن‏ من ...

ای مشک، تو لااقل وفاداری کنمن دست ندارم، تو مرا یاری کن‏ من ...

ای مشک، تو لااقل وفاداری کنمن دست ندارم، تو مرا یاری کن‏ من ...

📚#افتاب_در_حجاب♥️# ادامه_قسمت18در آینه هستى خویش نگاه کرده ا...

شب نهم محرم.شب تاسوعای اباالفضل العباسحضرت اباالفضل(ع)ملقب ب...

در خیمه گه نیافت چو در مشک آب، آبآنگه سکینه کرد به سقا خطاب،...

شب نهم محرم:السلام و علیک یا ابالفضل العباس🖤شب تاسوعای اباال...

او صدا میزد ولی سَقّا خجالت می کشیداز نگاه زِینَب کُبری خجال...

او صدا میزد ولی سَقّا خجالت می کشیداز نگاه زِینَب کُبری خجال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط