سناریو
جین :
تو رستوران نشستی، دوستپسر قبلیت میاد و میگه:
«با این اومدی بیرون؟»
تو با خونسردی دست جین رو میگیری و میگی:
«آره، چون اون چیزی رو بهم میده که تو بلد نبودی؛ احترام.»
جین با لبخند سرشو تکون میده و با لحنی بامزه ولی جدی میگه:
«به نظرم باید براش کف زد. به خاطر این اعتماد به نفسش!»
بعد با مهربونی بهت نگاه میکنه:
«بیا عشقم، غذات سرد نشه.»
---
یونگی :
توی کافه . دوستپسر قبلیت میاد و میگه:
«با این آدم سرد و بی احساس اومدی بیرون؟»
تو با آرامش میگی:
«با کسیام که تو سکوتش آرامش دارم. چیزی که پیش تو نداشتم.»
یونگی نیمنگاهی به اون می اندازه، لبشو جمع میکنه و زمزمهوار میگه:
«اووف. درد داشت این.»
بعد بدون توجه به اون، دستتو میگیره و از اون فضا دور میشه.
---
جیهوپ :
تو پارک هستید و میخندین. دوستپسر قبلیت میگه:
«دلقک پیدا کردی واسه خودت؟»
تو نگاهش میکنی و محکم میگی:
«ترجیح میدم با کسی باشم که باعث لبخندمه، تا کسی که اشکم رو درآورده.»
هوپ یه لحظه مکث میکنه، بعد با حالت جدی میگه:
«این یکیو نوشتی قبلاً؟ چون عالی گفتی!»
بعد دستتو میگیره و با لبخند واقعی ادامه میده:
«بیا عشق من،بریم بقیه پارکو ببینیم.»
---
جیمین:
تو گالری هنری. دوستپسر قبلیت میگه:
«با یه پسر خوشگل اومدی چون معروفه؟»
تو میگی:
«با کسیام که هم قشنگه هم قلب خوبی داره. چیزی که تو نداشتی.»
جیمین چشمک میزنه، لبخندش رو جمع میکنه و رو به اون میگه:
«واقعاً وقتشه بری، چون اینجا برای آدمایی که شعور ندارن جایی نیست.»
بعد دستتو میگیره:
«بیا عزیزم، هنر داره صدامون میزنه.»
---
جونگکوک :
شهربازی هستین. دوستپسر قبلیت میاد:
«بچه شدی ، اومدی شهربازی؟»
تو با لبخند جواب میدی:
«نه، فقط بالاخره کسی رو پیدا کردم که بلده زندگی رو قشنگ کنه. کاری که تو نکردی.»
کوکی با خنده رو به دوستپسرت میگه:
«عجیبه که اونجا هنوز وایسادی.»
بعد با شیطنت میگه:
«بیا بریم عشق من، مسابقه بده که کی زودتر به ترن هوایی میرسه!»
---
تهیونگ:
توی کوچههای هنری. دوستپسر قبلیت میاد و میگه:
«از عجیب غریبا بدت میاومد!»
تو آروم جواب میدی:
«اون موقع خودم رو سانسور میکردم. الان با کسیام که خودِ واقعیم رو دوست داره.»
تهیونگ با لحن آرام ولی محکم میگه:
«و من عاشق همین واقعی بودنشم.»
بعد با لبخند دوربینشو بالا میآره:
«بیا عزیزم، این لحظه خیلی قشنگه ، میخوام ثبتش کنم.»
---
ادامه در کامنت
تو رستوران نشستی، دوستپسر قبلیت میاد و میگه:
«با این اومدی بیرون؟»
تو با خونسردی دست جین رو میگیری و میگی:
«آره، چون اون چیزی رو بهم میده که تو بلد نبودی؛ احترام.»
جین با لبخند سرشو تکون میده و با لحنی بامزه ولی جدی میگه:
«به نظرم باید براش کف زد. به خاطر این اعتماد به نفسش!»
بعد با مهربونی بهت نگاه میکنه:
«بیا عشقم، غذات سرد نشه.»
---
یونگی :
توی کافه . دوستپسر قبلیت میاد و میگه:
«با این آدم سرد و بی احساس اومدی بیرون؟»
تو با آرامش میگی:
«با کسیام که تو سکوتش آرامش دارم. چیزی که پیش تو نداشتم.»
یونگی نیمنگاهی به اون می اندازه، لبشو جمع میکنه و زمزمهوار میگه:
«اووف. درد داشت این.»
بعد بدون توجه به اون، دستتو میگیره و از اون فضا دور میشه.
---
جیهوپ :
تو پارک هستید و میخندین. دوستپسر قبلیت میگه:
«دلقک پیدا کردی واسه خودت؟»
تو نگاهش میکنی و محکم میگی:
«ترجیح میدم با کسی باشم که باعث لبخندمه، تا کسی که اشکم رو درآورده.»
هوپ یه لحظه مکث میکنه، بعد با حالت جدی میگه:
«این یکیو نوشتی قبلاً؟ چون عالی گفتی!»
بعد دستتو میگیره و با لبخند واقعی ادامه میده:
«بیا عشق من،بریم بقیه پارکو ببینیم.»
---
جیمین:
تو گالری هنری. دوستپسر قبلیت میگه:
«با یه پسر خوشگل اومدی چون معروفه؟»
تو میگی:
«با کسیام که هم قشنگه هم قلب خوبی داره. چیزی که تو نداشتی.»
جیمین چشمک میزنه، لبخندش رو جمع میکنه و رو به اون میگه:
«واقعاً وقتشه بری، چون اینجا برای آدمایی که شعور ندارن جایی نیست.»
بعد دستتو میگیره:
«بیا عزیزم، هنر داره صدامون میزنه.»
---
جونگکوک :
شهربازی هستین. دوستپسر قبلیت میاد:
«بچه شدی ، اومدی شهربازی؟»
تو با لبخند جواب میدی:
«نه، فقط بالاخره کسی رو پیدا کردم که بلده زندگی رو قشنگ کنه. کاری که تو نکردی.»
کوکی با خنده رو به دوستپسرت میگه:
«عجیبه که اونجا هنوز وایسادی.»
بعد با شیطنت میگه:
«بیا بریم عشق من، مسابقه بده که کی زودتر به ترن هوایی میرسه!»
---
تهیونگ:
توی کوچههای هنری. دوستپسر قبلیت میاد و میگه:
«از عجیب غریبا بدت میاومد!»
تو آروم جواب میدی:
«اون موقع خودم رو سانسور میکردم. الان با کسیام که خودِ واقعیم رو دوست داره.»
تهیونگ با لحن آرام ولی محکم میگه:
«و من عاشق همین واقعی بودنشم.»
بعد با لبخند دوربینشو بالا میآره:
«بیا عزیزم، این لحظه خیلی قشنگه ، میخوام ثبتش کنم.»
---
ادامه در کامنت
- ۹.۱k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط