وقتی لباسشونو میپوشیم
وقتی لباسشونو میپوشیم
🐨 نامجون:
چند ثانیه فقط نگات میکنه.
«این... لباس منه؟»
تو: «آره، قشنگه؟»
لبخند میزنه: «روی تو قشنگتره.»
بعد آروم اضافه میکنه: «ولی خب... حالا دیگه نمیتونم پسش بگیرم.»
🐹 جین:
با دیدنت فوری میگه: «یااا! اون لباس موردعلاقهی منه!»
بعد چند لحظه نگاهت میکنه و میخنده:
«خب... اعتراف میکنم، بهت بیشتر میاد.»
و همونجا تصمیم میگیره لباس رو بهت هدیه بده.
🐱 یونگی:
نگاهت میکنه، ابروش رو بالا میبره و میگه:
«لباس منو پوشیدی؟»
تو: «آره 😌»
چند ثانیه سکوت...
«...باشه.»
تو: «فقط همین؟»
«آره. چون روی تو خوبه.»
🐿️ هوسوک:
«واااای! 😭 تو لباس منو پوشیدی!»
شروع میکنه ذوق کردن و چند تا عکس میگیره.
«صبر کن! اینو باید برای همیشه نگه دارم!»
تو: «عکسو پاک کن!»
«هرگز! 😂»
🐥 جیمین:
اول یه لبخند کوچیک میزنه و سرتاپات رو نگاه میکنه.
«خیلی بهت میاد...»
تو: «واقعاً؟»
«آره، ولی یه مشکل هست.»
تو: «چی؟»
«الان دیگه نمیتونم ازت بخوام پسش بدی.»
🐻 تهیونگ:
چند لحظه خیره میشه، بعد لبخند شیطنتآمیزی میزنه:
«پس بالاخره فهمیدی لباسای من چقدر خوبن.»
تو: «یعنی ناراحت نیستی؟»
«نه... فقط دفعهی بعد قبلش بگو تا یه ست کامل برات انتخاب کنم.»
🐰 جونگکوک:
اول با تعجب نگات میکنه.
«هی! اون سوییشرت منه!»
تو: «میدونم 😌»
میخنده و سرش رو تکون میده:
«باشه، نگهش دار.»
تو: «جدی؟»
«آره... چون وقتی تو میپوشیش، بیشتر دوستش دارم.»
🐨 نامجون:
چند ثانیه فقط نگات میکنه.
«این... لباس منه؟»
تو: «آره، قشنگه؟»
لبخند میزنه: «روی تو قشنگتره.»
بعد آروم اضافه میکنه: «ولی خب... حالا دیگه نمیتونم پسش بگیرم.»
🐹 جین:
با دیدنت فوری میگه: «یااا! اون لباس موردعلاقهی منه!»
بعد چند لحظه نگاهت میکنه و میخنده:
«خب... اعتراف میکنم، بهت بیشتر میاد.»
و همونجا تصمیم میگیره لباس رو بهت هدیه بده.
🐱 یونگی:
نگاهت میکنه، ابروش رو بالا میبره و میگه:
«لباس منو پوشیدی؟»
تو: «آره 😌»
چند ثانیه سکوت...
«...باشه.»
تو: «فقط همین؟»
«آره. چون روی تو خوبه.»
🐿️ هوسوک:
«واااای! 😭 تو لباس منو پوشیدی!»
شروع میکنه ذوق کردن و چند تا عکس میگیره.
«صبر کن! اینو باید برای همیشه نگه دارم!»
تو: «عکسو پاک کن!»
«هرگز! 😂»
🐥 جیمین:
اول یه لبخند کوچیک میزنه و سرتاپات رو نگاه میکنه.
«خیلی بهت میاد...»
تو: «واقعاً؟»
«آره، ولی یه مشکل هست.»
تو: «چی؟»
«الان دیگه نمیتونم ازت بخوام پسش بدی.»
🐻 تهیونگ:
چند لحظه خیره میشه، بعد لبخند شیطنتآمیزی میزنه:
«پس بالاخره فهمیدی لباسای من چقدر خوبن.»
تو: «یعنی ناراحت نیستی؟»
«نه... فقط دفعهی بعد قبلش بگو تا یه ست کامل برات انتخاب کنم.»
🐰 جونگکوک:
اول با تعجب نگات میکنه.
«هی! اون سوییشرت منه!»
تو: «میدونم 😌»
میخنده و سرش رو تکون میده:
«باشه، نگهش دار.»
تو: «جدی؟»
«آره... چون وقتی تو میپوشیش، بیشتر دوستش دارم.»
- ۱۹۵
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط