{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

هر کو دردفراقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
گریان چو در قیامت چشم گناهکاران

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

آری به روزگاران مهری نشسته در دل
بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران

چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت
باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران
دیدگاه ها (۱)

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهتشبی سیاهم و در آرزوی طلعت م...

یڪـ نفـر از جنس احساس تــو می خواهد دلــم یڪـ_نفـر_مثل_خودت_...

ای دل غم آشنای من طاقت برایت میخرماز تماشای جهان حسرت برایت ...

ای هم نفس ام در دل من جا شده ایاز راه دور، با دلم هم پا شده ...

روز وداع یاران...

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران😥

غزل شبانه - شماره 10 (از سعدی)بگذار تا بگرییم چون ابر در بها...

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهارانکز سنگ ناله خیزد روز وداع ی...

بگذار تا بگریم، چون ابر در بهارانکز سنگ ناله خیزد ،روز وداع ...

بگذار تا بگریم، چون ابر در بهارانکز سنگ ناله خیزد ،روز وداع ...

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران!کز سنگ ناله خیزد روز وداع ی...

بهاران خجســـته باد

سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد به دست مرحمت یارم در ام...

#پیامک_شهادت #حضرت_فاطمه_علیهاالسلامتقدیر زمانه در تب و تاب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط