{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد

مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ، براي همين ، تمام روز اور ا زير نظر گرفت.
متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد ، مثل يك دزد راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند ، پچ پچ مي كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند .
اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند !

اثر پائولو کوئیلو
دیدگاه ها (۴)

جغد بر کنج ویرانه ای نشسته بود و گاه گاهی ناله ای سر میداد و...

از توي آيينه اي كه يك زنجير كوتاه با يك صليب جرم گرفته به سا...

هيس هيس ،صدا ندين مردم خوابن ...اصلا بياين قصه بگيم :یک روز ...

آيا ميتونيد ثابت کنيد که الان بيدار هستيد و خواب نمى بينىد ؟...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۳)

این داستان یک **فیکشن** صرفاً برای سرگرمی است و بر اساس شخصی...

مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه ...

مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه ...

مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه ...

شک... مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شک ...

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده .شک کرد که ه...

هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد ...

هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد ...

هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط