{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۱۲۸


دستش در رفته بود. از خودم خجالت کشیدم. چقدر پست و احمق بودم
سرشو به صندلی تکیه داد و چشماشو بست و تلخ گفت: شاید بر پایه یه دروغ باشه اما یه دروغ اجباري..نه از روي کثافت کاري و سوءاستفاده..
گنگ چشمامو باريك كردم و متعجب نگاهش کردم. جواب اون جمله منو داد. همون که تو اداره پلیس بهش گفته گفته بودم. بودم دوستي که برپایه یه دروغ بزرگ بنا شده.. درمونده گفتم چرا باید باورش کنم؟ جیمز میتونستم بدون ازدواج به دستت بیارم..نیاوردم..من یه مردم میتونستم از موقعیت و قدرتم سوء استفاده کنم بدون میلت هر شب مثل یه حیوون بهت تجاوز کنم اما نکردم..میتونستم عین یه.. با حرص گفتم
الا: هرزه... بگو راحت باش..
با نفرت گفت: اره میتونستم مثل یه هرزه نگات کنم و اونطور باهات برخورد کنم که نکردم.میتونستم اون پولاي لعنتي رو بهت ندم و تو خونه حبست کنم و هر وقت دلم میخواد و هرجور دلم میخواد حرص و نيازمو سرت خالي کنم و تو دستت به هیچ جا بند نباشه اما نکردم. من بهت فرصت دادم بهت فضا دادم به حریمت تجاوز نکردم بهت احترام دادم. بهت حق زندگي و آزادي دادم..
خيلي اشفته و از ته دل داد زد: الا من تا خرخره تو گوه فرو رفتم.. تو پاتو نذار رو سرم و بیشتر هولم نده پایین
و خيلي داغون دست به صورتش کشید.
دلم از اشفتگي و غم شدید صداش خيلي گرفت..
اصلا نفس

دلم از اشفتگي و غم شدید صداش خيلي گرفت.. اصلا نفسم در نمیومد..
از این همه واکنش یهویش کپ کرده بودم. انتظار نداشتم اینجور بترکه و... دستامو دور فرمون سفت کردم و گرفته به روبروم خیره شدم.
تلخ گفت
جیمین : اگه تو داري عذاب ميکشي من هزار برابرش رو تحمل میکنم... بس كن.. لطفا بس كن.. من و تو اين بازي رو شروع کردیم.. دلیلم کثافت کاری نیست،شهوت نیست.. به كي قسم بخورم باور کنی؟ مگه ۱۰ سالمه؟نگو نمیدونی که اشاره بزنم ۵۰ تا دختر دورمن این شهر پر از دختراییه که براي اينکارا ساخته شدن..اما تو نه..
داد زد: تو نه..چيزي که از تو میخوام جسمت نیست.. بفهم.. اگه بخوای دیگه بهت دست نمیزنم. از طریق لقاح مصنوعي و جراحي و چه میدونم از این مزخرفات پزشکي جديد ازم باردار ميشي..بس كن.. سوهان روحم شدن رو بس کن.
از شدت دادش صداش گرفت و به سرفه افتاد. خيلي شديد سرفه زد و داغون شیشه رو یه کم پایین کشید تا هوای تازه بیاد و به زور گفت: بفهم..
داغون نگاش کردم اصلا نمیتونستم فکرم رو مرتب کنم... ذهنم آشفته بود و قلبم.. قلبم گرفته بود..خيلي گرفته بود.. راست میگه؟
واقعا اینکارو میکنه؟ يعني بهم دست نمیزد و از طریق دیگه اي بارداري رو انجام واقعا اینکارو میکنه؟ يعني بهم دست نمیزد و از طریق دیگه اي بارداري رو انجام میداد؟ خدایاا.. پس قضیه چیه؟ باز سرفه زد.
دیدگاه ها (۵)

ظهور ازدواج )پارت ۱۳۰و با چشماش به قابلمه روي گاز اشاره کرد ...

( ظهور ازدواج )پارت ۱۳۲الا: الان این یه نوع مظلوم نماييه؟ فك...

ظهور ازدواج )پارت ۱۲۹ جلوي داروخونه نگه داشتم و بي حرف پياده...

ظهور ازدواج )پارت ۱۲۷جیمین : هنوز اینجایی؟ تند گفتم .... الا...

سلام بچها من یه چیزی رو میخوام بپرسم شما پیج منو دوست دارید ...

شلامممممم خب بچه ها من خیلیییی وقته که نیومده بودم ویس و فک ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

برده عمارت جئون

فیک تهیونگ

رقص مرگ و عشقp³یهو در اتاق با شدت باز شد که جونگکوک رو دیدم ...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌ونهم | دخترممرد چند قدم جلو آمد.لانا با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط