{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماجرای شهادت عبدالله بن حسن (ع):

ماجرای شهادت عبدالله بن حسن (ع):
۱. وقتی حضرت زینب (س) دید که عبدالله به سمت میدان می‌دود، سعی کرد مانع او شود، اما او با اصرار و شجاعت خودش را به عمویش رساند.

۲. وقتی او به گودال قتلگاه رسید، دید که دشمن قصد دارد به امام حسین (ع) حمله کند.

۳. در لحظه‌ای که یکی از لشکریان دشمن (ابجر بن کعب) شمشیرش را بالا برد تا به امام حسین (ع) ضربه بزند، عبدالله دست خود را سپر کرد. در این حادثه، دستِ عبدالله قطع شد و به پوست آویزان گشت.

۴. عبدالله فریاد زد: «وای بر شما! می‌خواهید عموی مرا بکشید؟»

۵. امام حسین (ع) او را در آغوش گرفتند و سعی کردند به او دلداری دهند و او را از میدان دور کنند، اما در همان حال تیری از سوی دشمن به سمت عبدالله پرتاب شد و او در آغوش عمویش به شهادت رسید.

این واقعه یکی از غم‌انگیزترین بخش‌های عصر عاشورا است که نشان‌دهنده اوج محبت و وفاداری این کودک/نوجوان به امام زمانش است.
#السلام_علیک_یا_ابا_عبدالله_الحسین_🖤
#السلام‌علیــڪ‌یاسیدالشهـداء
#امام_حسین
دیدگاه ها (۰)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

شهادت بسیجی اهل سنت به دست اشرار کوردلروابط‌عمومی قرارگاه قد...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

‌🟣 پایان این بی‌غیرتی کجاست؟!هیئت دیپلماتیک کوبا هنگام سخنرا...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط