{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوتی کردم از دردم که یارم با خبر گردد

سکوتی کردم از دردم که یارم با خبر گردد
که شاید با سکوت من دوباره باز برگردد

رها کرده مرا در سیل غمها و خودش رفته
خدایا میشود روزی که شام من سحر گردد

همیشه داغ هجرانش مرا خونین جگرکرده
درخت عمر من دانم اسیر یک تبر گردد

نمیخواهم شوم تسلیم که سوزم از فراق یار
ویا اینکه ز هجرانش همه عمرم هدر گردد

بیا یارم مرا دریاب شکسته بال و پرهایم
بیا که باغ و بستانم به دستت پرثمرگردد

سکوتت را شکن دیگر نعیمی بس کن این قصه
اگرخواهی که احوالت منور چون قمر گردد
دیدگاه ها (۴)

سکوتی کردم از دردم که یارم با خبر گرددکه شاید با سکوت من دوب...

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گرددڪه شاید با سڪوٺ من دوب...

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گرددڪه شاید با سڪوٺ من دوب...

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گرددڪه شاید با سڪوٺ من دوب...

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گرددڪه شاید با سڪوٺ من دوب...

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گرددڪه شاید با سڪوٺ من دوب...

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گرددڪه شاید با سڪوٺ من دوب...

سکوتی کردم از دردم ، که یـارم با خبر گرددکـه شاید با سکوتِ م...

🥀سکوتی کردم از دردم ، که یـارم با خبر گرددکـه شاید با سکوتِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط