{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گردد

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گردد
ڪه شاید با سڪوٺ من دوباره باز برگردد

رها ڪرده مرا در سیل غمها و خودش رفتہ
خدایا میشود روزۍ که شام من سحر گردد

همیشہ داغ هجرانش مرا خونین جگرڪرده
درخٺ عمر من دانم اسیر یڪ تبر گردد

نمیخواهم شوم تسلیم ڪه سوزم از فراق یار
ویا اینڪه ز هجرانش همہ عمرم هدر گردد

بیا یارم مرا دریاب شڪستہ بال و پرهایم
بیا ڪه باغ و بستانم بہ‌دستٺ پرثمرگردد

سڪوتٺ‌را شڪن دیگر نعیمۍ بس‌ڪن این قصہ
اگرخواهۍ ڪه احوالٺ منور چون قمر گردد
دیدگاه ها (۱)

جریمه کرده ای مرا؟ بی تو نفس نمی کشمتَرکه بزن!جریمه کُن! پا ...

خنده ی خشکی به لب دارم ولی بارانی امظاهری آرام دارد باطن طوف...

ما که رقصیدیم به هر، سازی زدی ای روزگاردل به تو بستیم و آخر ...

اگر آرام شد حالت !! میان شعر پر دردمبدان من بین اشعارم! ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط