{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گردد

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گردد
ڪه شاید با سڪوٺ من دوباره باز برگردد

رها ڪرده مرا در سیل غمها و خودش رفتہ
خدایا میشود روزۍ که شام من سحر گردد

همیشہ داغ هجرانش مرا خونین جگرڪرده
درخٺ عمر من دانم اسیر یڪ تبر گردد

نمیخواهم شوم تسلیم ڪه سوزم از فراق یار
ویا اینڪه ز هجرانش همہ عمرم هدر گردد

بیا یارم مرا دریاب شڪستہ بال و پرهایم
بیا ڪه باغ و بستانم بہ‌دستٺ پرثمرگردد

سڪوتٺ‌را شڪن دیگر نعیمۍ بس‌ڪن این قصہ
اگرخواهۍ ڪه احوالٺ منور چون قمر گردد
دیدگاه ها (۱)

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گرددڪه شاید با سڪوٺ من دوب...

گفتم: چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده.گفت: کارم از ت...

یه وقتا هم هـستکار به جایی میرسهکه ادم دیگه صـداش در نمیادفق...

ای دریغا دل سپردن به عشق تو بیهوده بودوعده ها و خنده‌های تو ...

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گرددڪه شاید با سڪوٺ من دوب...

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گرددڪه شاید با سڪوٺ من دوب...

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گرددڪه شاید با سڪوٺ من دوب...

سڪوتی ڪردم از دردم ڪه یارم با خبر گرددڪه شاید با سڪوٺ من دوب...

سکوتی کردم از دردم که یارم با خبر گرددکه شاید با سکوت من دوب...

سکوتی کردم از دردم ، که یـارم با خبر گرددکـه شاید با سکوتِ م...

سکوتی کردم از دردم که یارم با خبر گرددکه شاید با سکوت من دوب...

🥀سکوتی کردم از دردم ، که یـارم با خبر گرددکـه شاید با سکوتِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط