تمام لحظه هام حرومه
تمام لحظه هام حرومه
تو برو باهاش بخند
من که هیچ وقت نتونستم
احساس قلبمو بگم
ثانیه ها نبوده تو
میکوبه توسره من
این غصه های لعنتی
منو کرده کوه غم
این قصه ها یه روز منو
ساده از پا دَر میاره
عشقمم رفته برای
یِکی دیگه وقت میزاره
می کشَتَم این حالو روز
نَفَسم بالا نمیاد
غماش برای من بودن
خوشیاشو با من نمیخاد
شاعر ساختی از دختری
که همیشه انشا شو
صفر میگرفت
مالِ اون بودیو هرشب
از خاطراتِ چشمات مینوشت
با این همه باز میخندی
به هِم یه چیزیو بدهکاری
قلبم شکستو مردم شهر بهم میگن اُمیدواری
دِلت که نباشه پیشش
بِمیری ام اون نمیفهمه
اشکاتو پاک کن لعنتی
داره به قطره هاش
هی میخنده
از یه جایی به بعد
قلبتم ادم میشه
خاطرات پنچ سال پیشت
بیشتر شبیه پازل میشه
صحنه های هر ساعتت
مثل یه فیلم جلو چِشاته
بساز لعنتی جمله ی عشقش
واسه کدوم سِکانسِ
صدای خندیدنش بِپیچه
گوشه تو واسش اشک نریزی
توی خوابت زاهر شد
ببینی از خوابتم پریدی
هر جای این شهر راه میرم
میبینم رد قدم هاتو
خیابونا با من اشنان
چون دیدن هرشب منو با تو
نفرت دارم از تو لعنتی
منو بزار با تنهاییام
هنو حلقم تو انگشتِته
دیگه نباشه بردار بیاررو مچ دستِ هردو مونو خال زده بودیم تا بی نهایت
تو ست کردی یا خانومتو
من سوزوندمش با ته سیگارم
از این به بعد راه مون جداست
راستی قدم نورسیده مبارک
از این به بعد کاره هرشبم
گِله با خدا از تو شکایت
راستی نباید تو فکرم باشی
گناه تو واسم نامحرمی
حتی از دلم نمیاد نفرین کنم
به حکم بالاسری
با تمومه نا باوری باور کردم
دروغاتو تموم شد همه اطراف میگفت رد میشه ازت دیدی اخرم رد شد
تمام لحظه هام حرومه
تو برو باهاش بخند
من که هیچ وقت نتونستم
احساس قلبمو بگم
ثانیه ها نبوده تو
میکوبه توسره من
این غصه های لعنتی
منو کرده کوه غم
این قصه ها یه روز منو
ساده از پا دَر میاره
عشقمم رفته برای
یِکی دیگه وقت میزاره
می کشَتَم این حالو روز
نَفَسم بالا نمیاد
غماش برای من بودن
خوشیاشو با من نمیخاد
از کوچه تون رد میشدم اتفاقی دیدمت با اون
اروم بودی خنده رو لبات
آقوشت یه دختر ناز بود
صداش میزدی قش میزد واست دستای کوچیکش توی دستت بابا شدی بهت تبریک میگم این خبر ارزوی من بود
تو خوشبخت شدیو زندگیت
همونجوری که خواستی روی لواره با ارزوهای من زندگی اون زنو خو بسازش یادم امد چن سال پیشو دروغ میگفتی
بهم کت بانو تو همین خونه که با زنو بچتی قرار بود بشی با من بشی اروم
قصه گرفتم خیالت راحت
نه اشکام میاد نه قفلی رو عکساتم خوشبختیتو نگاه میکنم با دخترتم کمی حرف دارم بابای تو عاشقم بود قرار بود مرد بشه پایانه من
دستای کوچیکتو بگیرم
بهم بگی مامانه من
بعد لیلی و مجنون داستانه
منو بگو بابات واست بخونه
یکی بودو یکی نبود
تا بوده هم همین میمونه
بگذریم از این حرفا خوشبخت بشی با خانوادت
حتما قسمت بوده
باید سرت تاوان میدادم
تو برو باهاش بخند
من که هیچ وقت نتونستم
احساس قلبمو بگم
ثانیه ها نبوده تو
میکوبه توسره من
این غصه های لعنتی
منو کرده کوه غم
این قصه ها یه روز منو
ساده از پا دَر میاره
عشقمم رفته برای
یِکی دیگه وقت میزاره
می کشَتَم این حالو روز
نَفَسم بالا نمیاد
غماش برای من بودن
خوشیاشو با من نمیخاد
شاعر ساختی از دختری
که همیشه انشا شو
صفر میگرفت
مالِ اون بودیو هرشب
از خاطراتِ چشمات مینوشت
با این همه باز میخندی
به هِم یه چیزیو بدهکاری
قلبم شکستو مردم شهر بهم میگن اُمیدواری
دِلت که نباشه پیشش
بِمیری ام اون نمیفهمه
اشکاتو پاک کن لعنتی
داره به قطره هاش
هی میخنده
از یه جایی به بعد
قلبتم ادم میشه
خاطرات پنچ سال پیشت
بیشتر شبیه پازل میشه
صحنه های هر ساعتت
مثل یه فیلم جلو چِشاته
بساز لعنتی جمله ی عشقش
واسه کدوم سِکانسِ
صدای خندیدنش بِپیچه
گوشه تو واسش اشک نریزی
توی خوابت زاهر شد
ببینی از خوابتم پریدی
هر جای این شهر راه میرم
میبینم رد قدم هاتو
خیابونا با من اشنان
چون دیدن هرشب منو با تو
نفرت دارم از تو لعنتی
منو بزار با تنهاییام
هنو حلقم تو انگشتِته
دیگه نباشه بردار بیاررو مچ دستِ هردو مونو خال زده بودیم تا بی نهایت
تو ست کردی یا خانومتو
من سوزوندمش با ته سیگارم
از این به بعد راه مون جداست
راستی قدم نورسیده مبارک
از این به بعد کاره هرشبم
گِله با خدا از تو شکایت
راستی نباید تو فکرم باشی
گناه تو واسم نامحرمی
حتی از دلم نمیاد نفرین کنم
به حکم بالاسری
با تمومه نا باوری باور کردم
دروغاتو تموم شد همه اطراف میگفت رد میشه ازت دیدی اخرم رد شد
تمام لحظه هام حرومه
تو برو باهاش بخند
من که هیچ وقت نتونستم
احساس قلبمو بگم
ثانیه ها نبوده تو
میکوبه توسره من
این غصه های لعنتی
منو کرده کوه غم
این قصه ها یه روز منو
ساده از پا دَر میاره
عشقمم رفته برای
یِکی دیگه وقت میزاره
می کشَتَم این حالو روز
نَفَسم بالا نمیاد
غماش برای من بودن
خوشیاشو با من نمیخاد
از کوچه تون رد میشدم اتفاقی دیدمت با اون
اروم بودی خنده رو لبات
آقوشت یه دختر ناز بود
صداش میزدی قش میزد واست دستای کوچیکش توی دستت بابا شدی بهت تبریک میگم این خبر ارزوی من بود
تو خوشبخت شدیو زندگیت
همونجوری که خواستی روی لواره با ارزوهای من زندگی اون زنو خو بسازش یادم امد چن سال پیشو دروغ میگفتی
بهم کت بانو تو همین خونه که با زنو بچتی قرار بود بشی با من بشی اروم
قصه گرفتم خیالت راحت
نه اشکام میاد نه قفلی رو عکساتم خوشبختیتو نگاه میکنم با دخترتم کمی حرف دارم بابای تو عاشقم بود قرار بود مرد بشه پایانه من
دستای کوچیکتو بگیرم
بهم بگی مامانه من
بعد لیلی و مجنون داستانه
منو بگو بابات واست بخونه
یکی بودو یکی نبود
تا بوده هم همین میمونه
بگذریم از این حرفا خوشبخت بشی با خانوادت
حتما قسمت بوده
باید سرت تاوان میدادم
- ۱۰.۱k
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط