همان جا که درد است همانجاست دوا....

تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من

همچو چراغ می جهد نور دل از دهان من

ذره به ذره چون گهر از تف آفتاب تو

دل شده‌ است سر به سر آب و گل گران من

پیشتر آ دمی بنه آن بر و سینه بر برم

گر چه که در یگانگی جان تو است جان من

در عجبی فتم که این سایه کیست بر سرم

فضل توام ندا زند کان من است آن من

از تو جهان پربلا همچو بهشت شد مرا

تا چه شود ز لطف تو صورت آن جهان من

تاج من است دست تو چون بنهیش بر سرم

طره توست چون کمر بسته بر این میان من

عشق برید کیسه‌ام گفتم هی چه می کنی

گفت تو را نه بس بود نعمت بی‌کران من

برگ نداشتم دلم می لرزید برگ وش

گفت مترس کآمدی در حرم امان من

در برت آن چنان کشم کز بر و برگ وارهی

تا همه شب نظر کنی پیش طرب کنان من

بر تو زنم یگانه‌ای مست ابد کنم تو را

تا که یقین شود تو را عشرت جاودان من

سینه چو بوستان کند دمدمه بهار من

روی چو گلستان کند خمر چو ارغوان من
دیدگاه ها (۰)

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

عکس ملکه خوب ها.خواهش کپی ممنوع

Eleven

با چشم جان چو بینم،احساس همچو یَشمت !پر می کشم چو مرغی،تا آس...

Attar-050518

تو کیستی که صدایت به آب می‌مانَد تبسم‌ات به گل آفتاب می‌ماند...

تو کیستی که صدایت به آب می‌مانَد تبسم‌ات به گل آفتاب می‌ماند...

هر شور وشری که در جهان استزان غمزهٔ مست دلستان استگفتم لب او...

ای بجهان نهان چو جان روشنی جهان توئیاز همه دیدها نهان در همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط