کصشعر ۱.
کصشعر ۱.
پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال، به خاموشی ابدی بگراید.. بگذار پرده از رازی بردارم که طنینش، ستون های این کالبد را از هم می گسلاند.
اعتراف میکنم که من، طعمه ای بی دفاع در چنگال این سنگدلی مطلق بوده ام..
بگذار جهان در پهنه ای از اندوه، از این بی رحمی مقتدرانه به ستوه بیاید؛ من تاج این سقوط با شکوه را با افتخار بر سر گذاشته ام..
و افسوس.. که در عصری که همگان برای ذره ای گرمای دروغین، زانو می زنند، من به این انجماد مطلق، به این هبوط بی مرز و به این پهنه ی تهی از عاطفه، ایمان آورده بودم.. با خیال اینکه شاید روزی، ذره ای از محبتت، سرمای وجودِ یخ زده ام را گرم کند.
روزگاری.. برای لمس سر انگشتانت، برای امنيت گمشده آغوشت، و حتی برای سایه مبهم وجودت، زمین و زمان را به بر هم می ریختم. اما افسوس..
چه خیال باطلی بود... خیال اینکه روزی می توانم همه چیز را همانند اولین لحظات بسازم..
که.. غافل بودم.
غافل از این که دستانت، نه برای التیام، که برای دریدن ریشههای تنهای قلبم از سینه ام ساخته شده.. و چشمانت ؟ چیزی نبودند جز گورستانی خاموش، برای آرزوهای احمقانه من.
تو با واژگان شیرینت، پادشاهی من را به آتش کشیدی.. و من ؟ با پای خودم میان این خاکستر ملتهب زانو زدم.
در تب این مرگ خود خواسته، به نام خاطرهات سوگند یاد میکنم که هیچ ناجی ای را نمی طلبم؛ حتی اگر آن ناجی، خود تو باشی.
پس بگذار این سمفونی حزن انگیز، استخوان های این کالبد خسته را در هم بشکند..
و خاکستر این پادشاهی سرنگون شده، توفانی برپا کند، که نامم را از یاد جهان بزداید..
چرا که من، بسیار پیش تر از این.. جان خود را به جان آفرین تسلیم کرده بودم.
آنچه باقی مانده بود، تنها تجسمی تهی بود که آن نیز در بند همین کابوس.. به آرامی، جان سپرد.
#کصشعر #بولشت #bullshit #خواب #کیر_خر #مرسی #لایک #لایک_کن #کون_خر #جیش_دارم #جیش #متن #نوشته #ایو #کرینج
پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال، به خاموشی ابدی بگراید.. بگذار پرده از رازی بردارم که طنینش، ستون های این کالبد را از هم می گسلاند.
اعتراف میکنم که من، طعمه ای بی دفاع در چنگال این سنگدلی مطلق بوده ام..
بگذار جهان در پهنه ای از اندوه، از این بی رحمی مقتدرانه به ستوه بیاید؛ من تاج این سقوط با شکوه را با افتخار بر سر گذاشته ام..
و افسوس.. که در عصری که همگان برای ذره ای گرمای دروغین، زانو می زنند، من به این انجماد مطلق، به این هبوط بی مرز و به این پهنه ی تهی از عاطفه، ایمان آورده بودم.. با خیال اینکه شاید روزی، ذره ای از محبتت، سرمای وجودِ یخ زده ام را گرم کند.
روزگاری.. برای لمس سر انگشتانت، برای امنيت گمشده آغوشت، و حتی برای سایه مبهم وجودت، زمین و زمان را به بر هم می ریختم. اما افسوس..
چه خیال باطلی بود... خیال اینکه روزی می توانم همه چیز را همانند اولین لحظات بسازم..
که.. غافل بودم.
غافل از این که دستانت، نه برای التیام، که برای دریدن ریشههای تنهای قلبم از سینه ام ساخته شده.. و چشمانت ؟ چیزی نبودند جز گورستانی خاموش، برای آرزوهای احمقانه من.
تو با واژگان شیرینت، پادشاهی من را به آتش کشیدی.. و من ؟ با پای خودم میان این خاکستر ملتهب زانو زدم.
در تب این مرگ خود خواسته، به نام خاطرهات سوگند یاد میکنم که هیچ ناجی ای را نمی طلبم؛ حتی اگر آن ناجی، خود تو باشی.
پس بگذار این سمفونی حزن انگیز، استخوان های این کالبد خسته را در هم بشکند..
و خاکستر این پادشاهی سرنگون شده، توفانی برپا کند، که نامم را از یاد جهان بزداید..
چرا که من، بسیار پیش تر از این.. جان خود را به جان آفرین تسلیم کرده بودم.
آنچه باقی مانده بود، تنها تجسمی تهی بود که آن نیز در بند همین کابوس.. به آرامی، جان سپرد.
#کصشعر #بولشت #bullshit #خواب #کیر_خر #مرسی #لایک #لایک_کن #کون_خر #جیش_دارم #جیش #متن #نوشته #ایو #کرینج
- ۳۰۹
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط