{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ملکه زندگیم

رمان ملکه زندگیم

پارت (2)

پانیذ: آره بهش میگم فقط چجوری که بدبخت شوکه نشه

لئورضا: نمی‌دونم فقط بهش بگو

پانیذ: باشه اوکی

لئورضا: پانیذ عادی باش دیانا اومد

دیانا: سلام خوبید چرا بقیه نیستن ارسلان کوشش

پانیذ: فقط قرار ما چهار تا بریم بیرون

لئورضا: اوهوم خوب دیانا چه خبر

دیانا: سلامتی چرا رنگ هاتون پریده چیزی شده

لئورضا: نه فقط یکم ترسیدم

دیانا: ترسیدی از چی ترسیدی

پانیذ: دیانا بهترین دوستت تو پسرا کیه

دیانا: وا این دیگه چه سوالی هست

پانیذ: وا نداره جواب بده

دیانا: خوب معلومه ارسلان

لئورضا: اگه الان بفهمی ارسلان داره واسه ی همیشه میره ترکیه چیکار می‌کنی

دیانا: این دیگه چه سوالی هست خوب معلومه از دوریش میمیرم

پانیذ: دیانا ارسلان داره واسه همیشه میره ترکیه

دیانا: شوخی میکنید دوربین مخفی

لئورضا: دوربین مخفی چی داریم راست شو میگیم

دیانا: پانیذ رضا چی میگه ارسلان داره میره ترکیه

پانیذ: آره واسه ی همیشه ام داره میره

دیانا: با گریه از کافه زدم بیرون یک آژانس گرفتم رفتم سمت فرودگاه دیدم پانیذ و رضا هم دارن میان دنبال من

پانیذ: دیانا وایسا باهم بریم آخه دیوونه

رضا: بدو یک ماشین بگیر بریم

دیانا: دیدم ترافیکه از ماشین پیاده شدم فقط دویدم

پانیذ: رضا دیانا از ماشین پیاده شد

رضا: پانیذ فقط بدو دنبالش

دیانا: همینطوری وقتی داشتم می دویدم یهو پانیذ دستم رو کشید

پانیذ: دیانا دیوونه شدی چیکار داری می‌کنی

دیانا: من رو ببرین پیش ارسلان سریع

لئورضا: باشه آروم باش الان میریم

دیانا: بدو الان ارسلان میره

رضا: یه ماشین گرفتیم رفتیم

پانیذ: آقا یک ذره تند تر برید

دیانا: دیانا همون جوری با گریه گفت به خدا اگه ارسلان بره من می‌دونمو شما فهمیدین

لئورضا: رسیدیم به فرودگاه دیانا با عجله رفت توی فرودگاه پانیذ گفت

پانیذ: رضا برو بگیرش

رضا: اگه بگیرمش چیکارش کنم

پانیذ: بدو بریم تو فرودگاه

دیانا: یهو ارسلان رو دیدم صداش کردم

ارسلان: دیانا تو اینجا چیکار می‌کنی

دیانا: تو نباید بهم میگفتی

ارسلان: نمی‌خواستم نگرانت کنم

پانیذ: سلام خوبی بیا دیانا خانم اینم ارسلان

ادامش پارت بعدی
دیدگاه ها (۰)

ایدل من#پارت_2 کوک بلند شد و اومد سمت من. سعی کرد دستم رو بگ...

و منطق ما از روز اول دقیقااااا همین بوده !!!که شما نباید تو ...

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

پارت چهارته: لعنتی تو بچه داری( عصبی داد )یون: نه نههههه من ...

عشق اول

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

part:37(خیلی معذرت میخوام ویسگونم هنگ کرد بود الان ویسگونم ب...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط