در میان تیرگی ماه تمامم تو شدی
در میان تیرگی ماه تمامم تو شدی
همه جانی که چنین جان کلامم تو شدی
گفته بودم نکنم رو به رخ آینه ای
چه توان کرد که چون صافی جامم تو شدی
نه مرا قصد دگر جز می چشم تو بود
مستیم بین که همه آب حرامم تو شدی
قدح و مستی کس را چو به دور است دوام
دور این دهر همه حس دوامم تو شدی
نه مرا ساقی میخانه کند مست دگر
تا به میخانه همه خنده جامم تو شدی
نکنم توبه از این جام که با باده آن
از سر شکر همه دارالسلامم تو شدی
رندم و ره ندهم به پرده ام هر کس را
که در این پرده همه کام مدامم تو شدی..*
همه جانی که چنین جان کلامم تو شدی
گفته بودم نکنم رو به رخ آینه ای
چه توان کرد که چون صافی جامم تو شدی
نه مرا قصد دگر جز می چشم تو بود
مستیم بین که همه آب حرامم تو شدی
قدح و مستی کس را چو به دور است دوام
دور این دهر همه حس دوامم تو شدی
نه مرا ساقی میخانه کند مست دگر
تا به میخانه همه خنده جامم تو شدی
نکنم توبه از این جام که با باده آن
از سر شکر همه دارالسلامم تو شدی
رندم و ره ندهم به پرده ام هر کس را
که در این پرده همه کام مدامم تو شدی..*
- ۱.۷k
- ۰۳ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط