{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اومدم بنویسم بعضی ازادمهاخیلی شبیه حیوانهاهستند،اما....وق

اومدم بنویسم بعضی ازادمهاخیلی شبیه حیوانهاهستند،اما....وقتی یادنجابت اسب افتادم...وقتی یادوفاداری سگ واون نگاه مهربونش افتادم...وقتی یادنهنگ افتادم که به جفتش تااخرعمرش وفادارمیمونه...وقتی یادشیرافتادم که تاگرسنش نباشه،شکارنمیکنه...وقتی یادقوافتادم که غرورش روخیلی دوست داره...وقتی یادمرغ عشق افتادم که بدون جفتش میمیره....به خودم گفتم خیلی نامردیه بعضی ازادمهاروبه حیوون تشبیه کنم..........
دیدگاه ها (۳)

پارت ۷ دو دقیقه چشم تو چشم شدن که تهیونگ گفت ∆ شما دانش آموز...

KIM V

فرشته های من اومدم خودمو معرفی کنم... اگه نخونی قهرم.. ببینی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 204♡⁠。⁠)نفس پرد...

ترکم نکن

وقتی پدربزرگت میمیره میاین ایران و تو حالت بده . یه گوشه پار...

یه آرمی تهیونگ رو توی رستورانی که خودش اونجا کار میکنه دیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط