{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوزی که بعد از رفتنش از شعر می‌بارید

سوزی که بعد از رفتنش از شعر می‌بارید
بر سدّ بغض کهنه کم‌کم کارگر می‌شد!

ماهی که هر شب در دل مرداب می‌تابید
در پشت ابر تیره حالا دورتر می‌شد!

در پاسخش، دردی که می‌پیچید بر جانم
هر قدر می‌گفتم که خوبم، بیشتر می‌شد!

من شاخه‌ی سبز درختی بودم و روزی
باور نمی‌کردم که دست او تبر می‌شد!

هرچند می‌فهمیدم از این عشق می‌میرم
تا بود و بودم، شوکران همچون شکر می‌شد!

دل کند و رفت آسان ولی افسوس بعد از او
هر "دوستت دارم" شنیدن، نیشتر می‌شد!
دیدگاه ها (۱)

نمیبخشمت p.23

آه، از این دل من!اگر از شاخه بیفتد برگیدل من می شکنداگر از ا...

جیمین فیک زندگی پارت ۲۳#

محسن حسینخانی شاعر کرمانشاهی

پرنسس اولیس: دختری که خودش را نمیشناخت

چندپارتی (درخواستی) p1

همونجوری که من عاشقتم عاشقم باشی..!

ناخودآگاه شنیدم امروزکه کسی با دگری گفت آرامتا خدا هست دگر غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط