سوزی که بعد از رفتنش از شعر میبارید
سوزی که بعد از رفتنش از شعر میبارید
بر سدّ بغض کهنه کمکم کارگر میشد!
ماهی که هر شب در دل مرداب میتابید
در پشت ابر تیره حالا دورتر میشد!
در پاسخش، دردی که میپیچید بر جانم
هر قدر میگفتم که خوبم، بیشتر میشد!
من شاخهی سبز درختی بودم و روزی
باور نمیکردم که دست او تبر میشد!
هرچند میفهمیدم از این عشق میمیرم
تا بود و بودم، شوکران همچون شکر میشد!
دل کند و رفت آسان ولی افسوس بعد از او
هر "دوستت دارم" شنیدن، نیشتر میشد!
بر سدّ بغض کهنه کمکم کارگر میشد!
ماهی که هر شب در دل مرداب میتابید
در پشت ابر تیره حالا دورتر میشد!
در پاسخش، دردی که میپیچید بر جانم
هر قدر میگفتم که خوبم، بیشتر میشد!
من شاخهی سبز درختی بودم و روزی
باور نمیکردم که دست او تبر میشد!
هرچند میفهمیدم از این عشق میمیرم
تا بود و بودم، شوکران همچون شکر میشد!
دل کند و رفت آسان ولی افسوس بعد از او
هر "دوستت دارم" شنیدن، نیشتر میشد!
- ۲۳۱
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط