زندگی دوباره

پارت²⁰

_ناروتو می دونستی تو هم شبیه خورشیدی؟
_واقعا؟
_آره مثل اون به همه زندگی می بخشی...مثل اون می خندی و مثل اونی همش.
_اگه اینطوره یه چیز رو جا انداختی!
_ها ؟ چی رو؟!
_خورشید به یه نفر پشتیبان نیاز داره به یه فرد که همیشه کنارش باشه به یه فرد که همچی خورشید باشه.
_خب ؟ اون چیه؟
_ماه... تو هم مثل ماه هستی.پس اگه من خورشیدم تو هم ماه من هستی.
سرخ شدم
سریع رومو اون ور کردم
_باشه پس منم ماه تو هستم همیشه کمکت ی کنم و می دونستی ماه هم همیشه قدرتشو از خورشید می گیره.
_خب آره می دونستم
_پس تو هم منبع قدرت منی.پس همیشه بتاب تا من قدرتمو داشته باشم.
_هه اوکی.
و هردومون خندیدیم.
سرمو اوردم این سمت...واقعا مثل خورشید می خندید.
یهو ناخواسته دستمو رو سرش کشیدم و زیر لب آروم گفتم:
_کاوایی
_ها؟
_هیچی میگم ناروتو موهات چقدر قشنگ شده.
_راست میگی؟
_آره خیلی بهت میان هر روز موهاتو شونه کن
_ارزش دردشو نداره
_اسکل
_خودتی
کمی بعد انقدر با هم گپ زدیم که گذر زمان رو متوجه نبودیم که دیدیم عه ساعت ۷ شد.
ناروتو دستم رو گرفت و گفت:
_ساسکه صبحونه خوردی؟
_نه نخوردم.چطور؟
_پس فعلا بیا خونه من ... صبحونه عین آدم نخوردم تازه فکر کنم اوبی خواب باشه اونم بیدار کنم.
_اوکی
POV: در راه رفتن به خونه ناروتو

کلی تو راه مسخره بازی در اوردیم.
ملت مثل چی نگامون می کردن.
مگه فضولید؟
وقتی رسیدیم ناروتو در رو باز کرد و خیلی اروم چراغ روشن کرد.
منم داشتم نگاش می کردم.
یه ادم دیگه هم بود زیر پتو بود توی اتاق روی تخت فکر کنم همون اوبیتو بود.
یهو ناروتو از اون ور دوید و. محکم پرید رو شکم اوبیتو با پاش و اوبیتو مثل جن زده ها از خواب پرید.
_ناروتو ی پدر سگگگگ زنیکه ی پدر نداشتهههههه زنیکه ی بی پدر زنیکه پدر تریاکیییییی زنیکه ای که. پدرت استاد خود- سنسهههه بچتم می برد_ گوه خوردمممم
_چرا مادرت رو فحش نداد همش به پدرت فحش داد؟
_چون از مادرم قبلا یه کتک محسوب خورده بود....خیلی قشنک پدرمم استادش بوده...
_ناروتوووووو زنیکه ی دو زند-
ناروتو با سرعتی که فک ساسکه و زد زمین دوید و. دهن اوبیتو رو گرفت.
اوبیتو یهو که چشماش رو باز کرد دید ساسکه هم اینجاس پس خفه شد.
ساسکه موند....
_اینجا چخبره؟
_سلام . فکر کنم تو ساسکه باشی مگه نه؟ برادر ایتاچی . من اوچیها اوبیتو هستم . خوشبختم
_سلام شما برادرم رو می شناسید؟ اره برادرشم.خوش بختم
_اوبیتووووووووووووو
_بلههههههههه
_برو قیمه رو بزار سر گاز
_اوکی.
_هاع؟نباید احیانا شما بگین ناروتو این کارو کنه؟ قیمه دیگه چیه؟
_قیمه زیاد درست کردم حال می کنی حس ششم رو؟
_خفه نارو...یک من باید این کارو کنم دو قیمه تازه بهم ناروتو. یاد داده چطور درست میشه‌.‌‌‌‌..خیلیوش مزه اس ولی یه چند تا مواد داره باید از دهکده های دیگه بگیری مخصوص اوناست ولی ناروتو خودش پرورششون میده ... قیمه خیلی خوشمزه اس.
_ناروتو اشپزی می کنه؟
_پس چی فکر کردی میزارم اوبیتو دوباره بزنه آشپزخونه ام رو به چخ بده؟
_واو باشه می خورم
_باشه ماشه نداشتیم بایدی بود
_اوسرادونگاچی خفه
_چقدر به هم میای-
موهای بشر بالا می رود و ژن ننه اش پدیدار می شود
*بنازم طرز نوشتن رو...منظورم عین ننه اش در عصبانیت می شود .... وای غلط کردم ننه نه بانو*
_اوبیتووووووو
_گوه خوردمممممممم خدایاااا کاشکی کمترر سر خاله کوشینا می رفتی یا اصلا سرش نمی رفتیی یا حد اقل بیشتر سر سنسهه می رفتی اسکللللل
و ناروتو با ملاقه دنبال اوبیتو افتاده بود...اوبی تو هم به یاد زن معلمش یا همان بانو کوشینا افتاد ولی نمی تونست میناتو رو لعنت بفرسته چون ساسکه اونجا بود ...

*کم بود می دونم*
کامنت و. لایک فراموش نشهه
دیدگاه ها (۳۹)

شهید رییسی گفته بود: تا یه ماه بانک وقت داره وام بده، بیشتر ...

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد...

*🐥: «جیمین‌آه، چرا توی عکس‌هایی که جونگ‌کوک منتشر کرد، اون‌ط...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

سناریو اوبیکاکا

‏🐺[۱۱:۰۸ به وقت آرژانتین]خوب خوابیدم ㅋㅋㅋها، ولی شاید باید دس...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

پارت ۴۸

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط