{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ
𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐

صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدی صدای تهیونگ از آشپزخونه می‌اومد

تهیونگ: بالاخره بیدار شدی؟
_ صبح بخیر
تهیونگ: صبح بخیربیا صبحونه بخور
_ تو درستش کردی؟
تهیونگ: آره، امروز زودتر بیدار شدم
_ ممنون
تهیونگ: خواهش می‌کنم

کنار میز نشستی و مشغول صبحونه شدی که تهیونگ روبه‌روت نشست

تهیونگ: امروز بعد از کار برنامه‌ای داری؟
_ نه، چرا؟
تهیونگ: هیچی، فقط فکر کردم شاید با هم یه جایی بریم
_ مگه تو همیشه بعد از کار خسته نیستی؟
تهیونگ: هستم، ولی امروز دلم می‌خواد یکم بیرون برم
_ باشه

بعد از تموم شدن کار، تهیونگ منتظرت موند

تهیونگ: آماده‌ای؟
_ آره

با هم به یه کافه کوچیک رفتیم چند دقیقه بعد، تهیونگ بهم نگاه کرد

تهیونگ: می‌دونی اولش فکر می‌کردم این یک ماه خیلی طولانی باشه
_ منم همین فکر رو می‌کردم
تهیونگ: ولی الان...
_ الان چی؟

تهیونگ لبخند زد

تهیونگ: فکر کنم یک ماه زیادی کوتاهه

چند لحظه چیزی نگفتی

_ چرا؟
تهیونگ: چون بودن کنارت اون‌قدرها هم بد نیست

لبخند کوچیکی روی صورتت نشست

_ تو هم اون‌قدرام که فکر می‌کردم بد نیستی

تهیونگ: فقط «اون‌قدرام»؟
_ زیاد خوشحال نشو!

تهیونگ خندید
اون شب وقتی به خونه برگشتیم، هر دو متوجه شدیپ رابطه‌مون دیگه مثل روزهای اول نیست فردا فقط یک هفته از شروع پروژه گذشته بود...اما انگار چیزی بینمون شروع شده بود که هیچ‌کدوممون انتظارش رو نداشتیم
دیدگاه ها (۰)

فالو ؟ https://wisgoon.com/army.kookmin

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏_ چی؟! یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط