رویا
part3
وارد دفتر که شدین...
اوه شت....
جئون اونجا بود ماریا قرمز شد منم نمیتونستم از خنده حرف بزنم به زور خودمو جمع کردم وگفتم..
+سلام خسته نباشید
مدیر.. سلام .بفرمایید
+ببخشید این خوهار زادمه مادرش حالش خوب نبود و اونو فرستاد پیش من میشه تا اخر مدرسه پیش شما بمونه دختر خوبیه شیطونی نمیکنه
مدیر..اره اره چرا که نه نگران نباشین....دختر کوچو اسمش چی هست
+لیلا ...اسمش لیلاعه
مدیر ..چه تسم قشنگی لیلا.. لیلا کوجولو برو پیش اقای جئون بشین (به جئون اشاره کرد)
لیلا به رویا نگاه کردو رویا هم بهش گفت برو اون لحظه جئون جوری مهربون از لیلا استقبال کرد انگار بچه خودشه
شرط میبندم که ماریا داره خودشو خفه میکنه ترو خدا قرمز شده😆
رفتیم تو کلاس و سر میزایی که گیر اورده بودیم نشستیم و دفترامونو در اوردیم و شروع کردیم به نوشتن ما قصد داشتیم یه رمان بنویسیم تا حداقل با پول اون بتونیم یه کاری کنیم
یکم که نوشتین یه دختره بهتون نزدیک شد
دختره اومد بالا سرتون و گفت
دختره..سلاممیشه دوست شیم دیروز که با پارک اونجوری برخورد کردی خیلی ازت خوشم اومد میشه دوست باشیم
به ماریا نگاه کردم رسما داشت مدادو تو دستش خورد میکرد
+عاام راستش نمیدونم به نظرم اشنا شیم بد نیست (دستو انداختی دور گردن ماریا )البت که باید به ماریا هم کنار بیای وگرنه....
دختره..اره اره چرا که نه
و بعد رفت
ماریا گفت..من با این دوست نمیشما توهم دوست نمیشی
+نگران نباش صندلیا دو نفرس
استاد وارد کلاس شد
و از بخت بد ماهم اون پسرره پارک که دیروز داشتم باهاش گر میگرفتم کنار ما بود
داشتین به کره ای حرف میزدین زنگ تفریح که اون دختره اومد پیشتون
داشتین با ماریا میگفتین
فردا باید یه جا کار کنیم نمیتونیم زیاد دووم بیاریم
که اون دختره سر رسید
دختره ..دنبال کارین ؟من یه شیرینی فروشی میشناسم
......
بازنشرررر
وارد دفتر که شدین...
اوه شت....
جئون اونجا بود ماریا قرمز شد منم نمیتونستم از خنده حرف بزنم به زور خودمو جمع کردم وگفتم..
+سلام خسته نباشید
مدیر.. سلام .بفرمایید
+ببخشید این خوهار زادمه مادرش حالش خوب نبود و اونو فرستاد پیش من میشه تا اخر مدرسه پیش شما بمونه دختر خوبیه شیطونی نمیکنه
مدیر..اره اره چرا که نه نگران نباشین....دختر کوچو اسمش چی هست
+لیلا ...اسمش لیلاعه
مدیر ..چه تسم قشنگی لیلا.. لیلا کوجولو برو پیش اقای جئون بشین (به جئون اشاره کرد)
لیلا به رویا نگاه کردو رویا هم بهش گفت برو اون لحظه جئون جوری مهربون از لیلا استقبال کرد انگار بچه خودشه
شرط میبندم که ماریا داره خودشو خفه میکنه ترو خدا قرمز شده😆
رفتیم تو کلاس و سر میزایی که گیر اورده بودیم نشستیم و دفترامونو در اوردیم و شروع کردیم به نوشتن ما قصد داشتیم یه رمان بنویسیم تا حداقل با پول اون بتونیم یه کاری کنیم
یکم که نوشتین یه دختره بهتون نزدیک شد
دختره اومد بالا سرتون و گفت
دختره..سلاممیشه دوست شیم دیروز که با پارک اونجوری برخورد کردی خیلی ازت خوشم اومد میشه دوست باشیم
به ماریا نگاه کردم رسما داشت مدادو تو دستش خورد میکرد
+عاام راستش نمیدونم به نظرم اشنا شیم بد نیست (دستو انداختی دور گردن ماریا )البت که باید به ماریا هم کنار بیای وگرنه....
دختره..اره اره چرا که نه
و بعد رفت
ماریا گفت..من با این دوست نمیشما توهم دوست نمیشی
+نگران نباش صندلیا دو نفرس
استاد وارد کلاس شد
و از بخت بد ماهم اون پسرره پارک که دیروز داشتم باهاش گر میگرفتم کنار ما بود
داشتین به کره ای حرف میزدین زنگ تفریح که اون دختره اومد پیشتون
داشتین با ماریا میگفتین
فردا باید یه جا کار کنیم نمیتونیم زیاد دووم بیاریم
که اون دختره سر رسید
دختره ..دنبال کارین ؟من یه شیرینی فروشی میشناسم
......
بازنشرررر
- ۱۶.۵k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط