سناریو توکیو ریونجرز

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریونجرز★

موضوع:«اگر ا.ت خواهرشون باشه.»

کاراکترها:«ناهــــــویا کــــــاواتــــــا و ســــــویا کــــــاواتــــــا.»

ــــــــــــــــــ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ـــــــــــــــــ‌


ـــــــــــوقتی ا.ت میخواد موتور سواری کنهـــــــــــ

یک روز ا.ت کلاه کاسکت می‌آره تو خونه و می‌گه: «ناهویا، منم می‌خوام مثل تو موتورسواری یاد بگیرم.» ناهویا با لبخند چشم‌بسته می‌گه: «آفرین، دختر کاواتا باید مثل برادراش قوی باشه. بیا بریم پارکینگ.» سویا از اتاق می‌پره بیرون: «چی؟ نه! می‌فته زمین!» ناهویا دست می‌زاره رو شونه‌‌ی سویا: «داداش، خودم کنارش هستم. اگه نیفته که یاد نمی‌گیره.» تو پارکینگ ناهویا اول دوچرخه می‌ده بهش: «اول تعادل رو یاد بگیر.» ا.ت چند بار زمین می‌خوره و زانوش خراش برمی‌داره، ولی بلند می‌شه و دوباره سوار می‌شه. ناهویا می‌گه: «آفرین، اینجوری قوی می‌شی. فردا موتور رو بهت می‌دم.» آخرش ا.ت تونست موتور رو روشن کنه و یه دوری باهاش بزنه. ناهویا با خوشحالی داد زد: «آره، این شد خواهر من.»


ــــــــــوقتی با صورت خونی میاد خونهــــــــــ

ا.ت در رو باز می‌کنه و میاد تو. صورتش یه طرفش کبوده و لبش زخمیه، ولی چشمهاش می‌خنده. ناهویا می‌پرسه: «دوباره دعوا کردی؟ کی بودن؟» ا.ت می‌گه: «سه تا بچه دبیرستانی. بهم گفتن دختر کوچولو نباید تو خیابون‌ها پرسه بزنه. کتکشون زدم و دو نفرشون فرار کردن.» ناهویا دستمال می‌ده: «خون رو پاک کن. ببین کدوم مدرسه ان تا برم باهاشون حرف بزنم.» سویا از اتاق میاد بیرون و با دیدن زخم‌ها عصبانی می‌شه: «ا.ت چرا این کار رو کردی؟» ا.ت می‌خنده: «چون ازشون قوی‌تر بودم.» ناهویا می‌گه: «خوبه، ولی دفعه بعد با ما بیرون برو. حالا برو زخمات رو بشور. بعداً می‌ریم بستنی بخوریــــــــم.»


ــــــــــــوقتی ا.ت گریه می‌کنهــــــــــــ

ا.ت با چشم‌های گریه‌آلود (همچین کلمه‌ای داریم؟؟) میاد خونه. سویا زود می‌ره پیشش: «چی شده؟ کی ناراحتت کرده؟» ا.ت می‌گه: «یه بچه دبیرستانی بهم گفت تو هیچی نیستی و بار اضافی برادرات هستی. گفتن ضعیفم.» و شروع می‌کنه به گریه. سویا هم گریه می‌کنه: «دروغ می‌گن! تو از من و ناهویا قوی‌تری!» (الان دهن همه‌شونو-) ناهویا میاد و می‌نشینه کنارشون: «گوش کن، گریه کردن ایراد نداره. یعنی هنوز داری می‌جنگی. فردا می‌ریم پیداش می‌کنیم و بهش نشون می‌دیم دختر کاواتا چقدر قویه. حالا بیاید بستنی بخوریم.» (هوس بستنی کردم بچه ها-) ا.ت آروم می‌شه و می‌گه: «واقعاً من قوی‌ام؟» ناهویا لبخند می‌زنه: «تو از هر دختری که می‌شناسم قوی‌تری.» (همه‌ی دخترا قویــــــــــی‌ان!!!)


ـــــــــوقتی لباس ناهویا و سویا رو می‌پوشهـــــــــ

صبح روز بعد ا.ت با هودی گشاد ناهویا که تا زانوش می‌رسه و شلوار سویا که چند بار کمرش رو تا زده از اتاق میاد بیرون. آستین‌ها رو بالا زده ولی بازم دستش تو آستین گم می‌شه. ناهویا چای رو از خنده میپاشه بیرون: «وااای، چه بامزه شدی!» (خنده تا ناموس* البته با صدایی جذاب...خدایی صدای ناهویا خداست~) سویا با لبخند می‌گه: «بذار عکس بگیرم.» عکس می‌گیره و می‌گه: «این عکس رو می‌ذارم توی آلبوم.» ا.ت وقتی می‌خواد بره جلو، پاش به شلوار گیر می‌کنه و می‌افته. ناهویا می‌خنده و کمکش می‌کنه بلند شه.


ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ





















¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
دیدگاه ها (۱۱)

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ــــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ...

چند پارتیــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهــ...

🖤 اولین برخورد جونگ‌کوک و ا/تچند ماه قبل، توی یک مراسم خانوا...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 11 | جزئیات کوچکصبح روز بعد، ا/ت کمی زودتر از ...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

ریاکشن پارت ۲

#سناریو #اد__𝑱𝒆𝒏𝒏𝒊𝒆 🍙🖤وقتی تو خواب نفسمون بالا نمیاد و اونا ...

#سناریو وقتی بازوشو گاز میگیریمنامجون: اول خشکش می‌زنه و با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط