مجروح ِ دست‌های پر از آب و دانه‌ام

مجروح ِ دست‌های پر از آب و دانه‌ام
از من مخواه پرکشم از آشیانه‌ام

روزی که سرنوشت مرا می‌نوشته‌اند
همسایه‌ی شکارچیان بوده لانه‌ام

در گوشه‌ای نشسته‌ام و گریه می‌کنم
تهران گذاشته ست سرش را به شانه‌ام

هرگز من و جنون مرا دست کم نگیر
زیرا به سهم خود دو سه دیوانه خانه‌ام

گیرم که واژه‌هام همه بغض کرده‌اند
وقتی هوای زمزمه داری، ترانه‌ام

وقتی دلت گرفته، فقط گوش می‌کنم
وقتی سرت خوش است، چه گرم است چانه‌ام

گفتم : "خوشا زمانه..." همه خنده شان گرفت
از نقش بازی ِ چه قَدَر ناشیانه‌ام

مثل بهانه گیرترین کودک زمین
عمری است عیب جوی زمین و زمانه‌ام

تنها تو می‌توانی آرامشم دهی
دستت کجاست تا که بگیری بهانه‌ام؟




آرش شفاعی
دیدگاه ها (۲)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

مجروح ِ دست‌های پر از آب و دانه‌اماز من مخواه پرکشم از آشیان...

چیزی در من می‌میردهر قدر که زندگی می‌کنمباد می‌آید و می‌رودچ...

🌱🍒نه ! مثل قهرهای بچگانه ، برنمی‌گردم !به این لانه برای آب و...

خدایا هزار هزار مرتبه تو را شکر می‌کنمبه‌خاطر اینکه حواست هس...

خدایا هزار هزار مرتبه تو را شکر می‌کنمبه‌خاطر اینکه حواست هس...

خدایا هزار هزار مرتبه تو را شکر می‌کنمبه‌خاطر اینکه حواست هس...

خدایا هزار هزار مرتبه تو را شکر می‌کنمبه‌خاطر اینکه حواست هس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط