{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی
ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم

دمبدم حلقه این دام شود تنگتر و من
دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم...
دیدگاه ها (۱)

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارمحس خوبیست که من این همه بی آ...

ساقی اینبار دگر جام تو درمان نکندباده ات چاره ی این قلب پریش...

تو را مَن چَشم در راهَم کِه غَمها را وَر اَندازیمسیرَم را اَ...

آسمان آبی ام را یک نفر دزدید و رفتهر چه عاشق تر شدم این نکته...

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ا...

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ا...

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ا...

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ا...

دوستت دارم ودانم که تویی دشمن جانم*ارچه بادشمن جانم شوه ام د...

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده ام...

دوستت دارم ودانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده ام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط