هر نفس خسته به آن عطر پیامی که مرا یاد تو انداخت تنفر دار

هر نفس خسته به آن عطر پیامی که مرا یاد تو انداخت تنفر دارم
ازهردم و آن بازدم وهرچه مرا زنده دراین خویشتنم ساخت تنفر دارم
از لحظه طوفان نگاهم آن خیره شدن مست به آن عشوه ی یک نیم نگاهت
از واژه نرگس، سرچشمه آن برق نگاهی که مرا خانه برانداخت تنفردارم
از خامی یک لحظه دلم بر رخ زیبات آن پرده اول که دلم بر دل تو باخت
از تک تک آن ثانیه هایی که دلم باخته باهرهوس نازتو بنواخت تنفر دارم
از نامه باریدن اسرار، بی خود شدن از خویش، بیمار به هر واژه مکار
ازهرچه نوشتم به امید و قلم و کاغذ آن دفتر تو باز نپرداخت تنفر دارم
از رفتن روزآمدن شب، آن مامن تاریک نظر بازی یک ماه خوش اطوار
دیدگاه ها (۱)

محبوب من:🌸❤آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که چرا از ...

تنهایی ام مرا چه غم ورنج وآه داد دستم گرفت ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

متاسفانه

در بازی بی منطق احساس؛ دلم باخت آن شب که مرا زندگی از چشم تو...

و باز هوای خیالت ؛؛؛می خواهمت ... از آن خواستن هایی که می دا...

میدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن ق...

رنگین کمانی شده است این دل                              مبهو...

باز یادت در دلم امشب قیامت می کندبی تو دلتنگی مرا هرلحظه غار...

"خواب بودی حیفم آمد با لبت بازی کنمپیش خود گفتم کمی تمرین خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط