{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"خواب بودی حیفم آمد با لبت بازی کنم

"خواب بودی حیفم آمد با لبت بازی کنم
پیش خود گفتم کمی تمرین خودسازی کنم"

یک دلم در فکر لبها ، یک دلم مملو عشق
ساعتی با خود نشستم تا دلم راضی کنم

گفتم این نقاشی بکر است و باید تا سحر
در کنارش باشم و با او غزل سازی کنم

شعر موزون بودی و سرشار احساسات ناب
مانده بودم با چه سبکی واژه پردازی کنم

می نوشتم صد غزل یا مثنوی،تک بیت ناب
تا که با اشعار خود جای تو طنازی کنم

لحظه ای ترکیب موهایت مرا آشفته کرد
بر سرم زد تا کمی با موی تو بازی کنم

می کشیدم دست خودرا بین گیسوهای تو
تا که با گیسوی تو آرایه پردازی کنم

خواب و رویا بودی آن شب یا که هر حس دگر
هر چه بودی در برت باید سرافرازی کنم

هرچه آن شب دیدم ازسیمای بهت انگیز تو
بار دیگر صحنه را باید که نوسازی کنم
دیدگاه ها (۱)

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

چندپارتی تهیونگ

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:78بوسه هر لحظه حرارت بدنشان را افزایش میداد. دست...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐄𝐧𝐝فردای اون ...

آخرین بحث پارت ۲۴

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. هوسوک با کلافگی در پذیرایی قدم می...

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط