{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در بازی بی منطق احساس؛ دلم باخت

در بازی بی منطق احساس؛ دلم باخت
آن شب که مرا زندگی از چشم تو انداخت
هرکس که دلش باخته در معرکه ی عشق
آرامش او سوخت و با دربه دری ساخت
آوارگی از لحظه ی ساکن شدنم بود
وقتی که شدم ساکن چشمی که به من تاخت
واریز شده کل وجودم به حسابت
اما دل تو حق مرا خوب نپرداخت
نزدیک تر از من به خودم بوده ای اما
در کوچه ی احساس، مرا، قلب تو نشناخت
هر واژه ی تو یک نت موسیقی عشق است
با شعر من اما لب پرشور تو ننواخت
دیدگاه ها (۵)

هرکس که دلش باخته در معرکه ی عشقآرامش او سوخت و با دربه دری ...

.

نفس از سینه به طرز دگری می آید،هر دمم تازه تر از تازه تری می...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بودسیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ ...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بودسیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ ...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بود سیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بودسیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ ...

تو مَلَک بودی و فردوسِ دلم جایت بودسیبِ مغرورِ دلم خاکِ کفِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط