{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی ناگزیر از ابرهایی عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مؤمنم در چشم مردم کافرم

گرچه یک لحظه ست از ظاهر به باطن رفتنم
چندصد سال است راه از باطنم تا ظاهرم

خلق می گویند ابری تیره در پیراهنی ست
شاید ایشان راست می گویند، شاید شاعرم

مرگ درمان من است از تلخ و شیرینش چه باک؟!
هرچه باشد ناگزیرم، هرچه باشد حاضرم!!
دیدگاه ها (۳۸)

خبر از دل چه بگویم که گرفتار تب استدل بیحوصله چندیست که جانش...

می‌گویند گذشته را رها کن،امروز را بچسب وبه فکر فردایت باش......

عشق وقتی برسد خشک و ترت می سوزدهرچه داری همه دور و برت می سو...

سنگر ، سکوت ، نیست در جنگ با شغالتا شعر زنده هست با...

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرممن تفرجگاه ارواح پریشان...

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرممن تفرجگاه ارواح پریشان...

کودکان دیوانه‌ام خوانند و پیران ساحرممن تفرجگاه ارواح پریشان...

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرممن تفرجگاه ارواح پریشان...

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم من تفرجگاه ارواح پریشا...

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم من تفرجگاه ارواح پریشا...

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرممن تفرجگاه ارواح پریشان...

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرممن تفرجگاه ارواح پریشان...

ڪودڪان دیوانـــہ ام خوانند و پیران ساحرممن ٺفرجگاه ارواح پری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط